. معرفت فقاهتي حزب الله
هـ) اگر معرفت تفصيلى در نهايت به درك حقايق حكمتى دين در ابعاد «فردى»، «تشكيلاتى» و «حاكميتى» دين منتج مىشود پس بايد معرفت فقاهتى را حاوى حقايق حكمتى دين نيز پنداشت، چنانكه بيانات حديث قدسى را از نوع معرفت تفصيلى بايد دانسته و آنها را اولا و بالذات مربوط به مقام تفقه دينى پنداشت؛ همان طور كه «متنالقرآن» به مقام معرفت اجمالى و ولايت دينى مربوط است و به عبارت بهتر، احاديث قدسى، متن اولا و بالذات مقام فقاهت دينى است در حالى كه قرآن متن اولا و بالذاتى معرفت وحيانى است.
و) وجود «طريقيت محض» فقاهت دينى نسبت به مقام نبوت و اهلبيت(ع) نشان از آن دارد كه فقيه دينى نه تنها بايد مبدا هر گونه يافت حقايق و وقايع و خلايق را از «متن دين» بيابد، كه بعد از متن دين و به كمك حس و عقل به انتها معرفت دينى در هر دور مارپيچى معرفتى دست يابد. در غير اين صورت «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن» به «ذاتاللّه» مربوط شده و به دين يا واليان دينى ربط نخواهد داشت در حالى كه چنين انحصارى نه تنها وجود ندارد و نه تنها با هويت دينى دين در تنافى بوده كه با بيان جمله اميرمؤمنان كه فرمود: «انا الاول، انا الاخر، انا الظاهر و انا الباطن» در تعارض بين است.
نُه: اگر فقاهت دينى بدون تعليم نيست و اگر «تعليم» در مقام تفقه دينى از نوع «قرائتى» است پس بايد بر اين باور بود كه:
الف) درك تفقه دينى «اولا و بالذات» از راه سمع و حقايق شنيدارى متون وحيانى بايد صورت گيرد. به همين دليل است كه نه تنها دين فهمى بدون «تلمذ» و «تربيت» چهره به چهره امكانپذير نيست و نه تنها صرف «مطالعه كتابتى» براى تحقق عنوان تفقّه دينى كافى نيست، و نه تنها «وظيفه» اولا و بالذات اهلبيت(ع) تفهيم سمعى حقايق دينى ـ و نه «تدوين كتبى» آن ـ است- چنانكه درك اوليه پيامبر(ص) از وحى با قرائت شنيدارى «اقراء بسم ربك الذى خلق»- صورت گرفته است- كه وظيفه فقيهان دينى، فهم سمعى حقايق يا وقايع و خلايق از متون وحيانى و به تبع نيازمندى آنان به «علم اصولى قرائتى» ـ قبل از علم اصول كتابتى ـ است.
ب) درست است كه وجود لوح محفوظ، نه تنها نشان از مكتوب بودن قرآن، قبل از ابلاغ وحى كتب و منابع وحيانى است، كه گوياى برترى وجود كتبى «مافوق» بر وجود سمعى «مادون» است ولى بايد توجه داشت كه به دليل نزديكى وجود سمعى قرآن با وجود ناطقى آن از يك طرف و تنزيل قرائتى هر كلمه، جمله و مسئله قرآن با بيان مرتبهاى جديد از مراتب قرآن آن هم به ميزان و به موازات حقايق، وقايع و خلايق موجود و بايسته و نيز مرتبه گيرنده معارف تنزيلى فوق هر يك از اهلبيت(ع) از طرف ديگر و طريقيت معرفتى و وجودى عالمان دينى نسبت به صاحبان وحى از طرف سوم، بايد بر اين اعتقاد بود كه وظيفه فقيهان دينى درك تفقهى حقايق دينى از مرتبه «قرائتى» دين تا مرتبه «كتابتى» آن است. بنابراين موجودى علم اصول كه صرفا از نوع علم اصول كتابتى است، براي برگزارى فهم فقاهتى معارف وحيانى كافى نيست.