.

رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزب‌الله

بخش دهم

2. واژه «حزب» با پديده‏هاى اجتماعى مرتبط است و نه با پديده‏هاى طبيعى و فيزيكى، به عبارت بهتر واژه حزب با اجتماعى خاص از «موجودات مختار» مرتبط است كه براساس انديشه، گرايش و عملى خاص، زندگى مى‏كنند كه گاه متمايل به جهات پست «مادى و نفسانى» و گاه متمايل به «جهات عاليه زندگى معنوى و عقلى» است.

حال از آن جايى كه پيچيدگى‏هاى رفتارى عناصر «مختار»، قدرت «خلاقيت»، احاطه آنان بر عقل يا شهوت نفسانى، تفاوت كاركردهاى آنان و بالاخره تعريف عناصر و مصاديق ويژه در عنوان حزب‌الله، فهم از «حزب» را مشكل و بلكه ناممكن مى‏سازد، بنابراين تنها راه دستيابى به مفهوم «حزب» در حزب‌الله، بهره‏ورى از بيان خود شارع دينى است، زيرا اين تنها شارع دينى است كه از اين موجودات خلاق و مختار شناخت كافى دارد و بنابراين مى‏تواند با تعريف حزب و به تبع حزب‌الله، امكان راهيابى فهم از اين حقيقت را فراهم آورد.

روشن است كه وجود «اختيار و تجمع» در عنوان حزب به معناى نبود عناصر، قواعد و قوانين ثابت و قابل تعريف در آن نيست بلكه «حزب» نيز داراى عناصر و قوانين ثابت و قابل تعريفى است كه حاكى از نظم خاص قابل كشف ـ و نه جعل ـ است به طورى كه با توجه به آن قواعد و عناصر ثابت، و با روش صحيح و ابزار لازم و قابل دسترسى، مى‏توان «كاركرد» درونى و برونى آن را ارزيابى و با شناسايى اختلالات عملكردى، عوامل ناهنجار را «حذف» و با تقويت عناصر و قواعد مثبت به رفع ناهنجارى‏هاى تشكيلاتى پرداخت. بگذريم از اينكه اگر معيار براى دينى بودن مفاهيم به برآمدن آنها از «متن» دين است و اگر «حزب» از عناوين متنى متون دينى است پس بايد مفهوم «حزب» را مفهومى مبتنى بر تعريف شارع دينى پنداشت.

3. اگر معيار براى دينى بودن مفهوم يا حكم به «برآمدن» آن از «متن محورى دين» است و اگر واژه حزب 20 بار در قرآن به كار رفته است كه هشت مورد آن به صورت مفرد ـ حزب ـ و يك مورد آن به صورت تثنيه ـ حزبين ـ و 11 مورد آن به صورت جمع ـ احزاب ـ است، بنابراين بايد واژه «حزب» را واژه‏اى دينى پنداشت.

4. با مراجعه به كتب واژه‏شناسى لغات حوزه زبانى دين، مى‏توان مختصات معنايى زير را براى واژه حزب به‌دست آورد:

    يك: هويت تجمعى داشتن: اگر ابن منظور در لسان العرب به نقل از ابن الاعرابى حزب را به معناى الجماعة معنا كرد و اگر راغب اصفهانى در مفردات خود حزب را به معناى جماعتى كه در آن فشردگى فراگير و پيوستگى است معنا كرد و ابوالحسين احمدبن فارس‏بن زكريا در كتاب معجم مقاييس اللّغه پيرامون معناى حزب چنين مى‏نويسد: «حزب الحاء و الزاء و الباء اصل واحد و هو تجمّع الشى‏ء فمن ذلك الحزب: الجماعة من النّاس قال اللّه تعالى كلّ حزبٍ بما لديهم فرحون»  و اگر مرحوم امين الاسلام در تفسير مجمع‏البيان در ذيل آيه 27 مباركه سوره مريم، حزب را به معناى «هو الجمع المتقطع فى رأيه عن غيره» اظهار‌كرد، پس بايد معناى حزب را حاوى نوعى «تجمع» دانست.

    دو: جزيى از كل بودن: از ديگر مختصات واژه حزب، «جزيى از كل» بودن يا طايفه‏اى از يك واقعيت عينى يا اعتبارى بودن است، احمدبن فارس‏بن زكريا صاحب مقاييس اللّغة مى‏نويسد: «والطّائفة من كل شى‏ءٍ حزبٌ يقال قرأ حزَبه من القرآن»، همين ويژگى معنايى را نيز ابن منظور در لسان‏العرب خود چنين بيان مى‏دارد كه «الحزب: الصنف من الناس» پس بخشى از كل بودن، از مقومات معنايى حزب است، به همين دليل است كه ابن اَعرابى حزب را «طايفه» و احزاب را «طوايف» معنا كرد.