| 1389 / 05 / 07 |
معرفت فقاهتي حزب الله
هـ) اگر چيرگى در بحثهاى دينى گاه به لحاظ حيث «فاعلى» و گاه به لحاظ حيث «فعلى» است و اگر چيرگى به لحاظ فاعلى نيز گاه به لحاظ برهان، گاه به لحاظ «استقرا» و گاه به لحاظ «جدل» و گاه به لحاظ «مغالطه» است و اگر چيرگى به لحاظ برهان مفيد يقين است، و اگر چيرگى به لحاظ جدل گرچه مُسقطِ يقين به نقيض است ولى خود مفيد علم و يقين نيست و اگر چيرگى به لحاظ مغالطه، خود عين جهل است و اگر چيرگى به لحاظ استقرا ـ ولو از نوع ناقص آن ـ در صورتى مفيد يقين است كه در نظام سطحى حلقوى يا نظام حجمى (ن و القلم) تعريف شود... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 05 / 06 |
معرفت فقاهتي حزب الله
ج) بدون فهم ظهورِ ظهرىِ حقايقِ ظاهرىِ دين و نفوذ از حقايق ظهرى فوق به حقائق بطنى از يك طرف، و يافت و تفسير حقايق ظهرى از منظرِ بطنى حقايق از طرف ديگر، نمىتوان به مقام فقاهت دينى دست يافت و چون نفوذ ادراكى فوق بدون دفع و رفع موانع ضد معنوى امكانپذير نيست، بنابراين بايد علاوه بر مقام «فهم»، «حصول»، «حضور» و «وصول» به حقايق فوق از منظر معرفتهاى «حصولى»، «حضورى» و بالاخره «شهودى» از صيانت «نفس»، «حراست» از دين و ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 05 / 04 |
معرفت فقاهتي حزب الله
ج) همانطورى كه ساير كتب الهى، «بدل» قرآن بودهاند ـ چرا كه از وجود مرتبهاى نازلترى بهره داشتهاند، اهلبيت(ع) نيز به جز اركان سه گانه اصلى داراى وجودات بدلى بودهاند در غير اين صورت ابراهيمبن محمد(ع) بدل امام حسين(ع) قرار نمىگرفت، و نيز علىاكبر (ع) و زيد (ع) و يا اسماعيل(ع) و يا ابراهيمبن موسي(ع) و غيره بدل ساير ائمه از اهلبيت(ع) تعريف نمىگرديدند ـ كه با وجود و تقبّل وظيفه اصول ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 05 / 03 |
معرفت فقاهتي حزب الله
ده: استناد جوهرى تفكر فقاهتى، تنها به داشتههاى تذكارى است، به طورى كه بدون وجود داشتههاى تذكارى دين، نه تنها نقش پيشفرضها در استنباطات و در نتيجه نسبى شدن و مطلق نبودن و در نهايت امكان يقينى نبودن حجتهاى فقاهتى وجود ندارد و نه تنها نمىتوان منطق واحدى براى معرفت تفقهى در هر مرتبه از مراتب دينى تعريف كرد، كه هر گونه معرفت فقاهتى خود قابل «انقلاب» و «تصرف» مىبود در حالى كه بدليل وجود داشتههاى تذكارى آن هم در همه حقايق امكانى ـ و حداقل در انسان ـ «و علم آدم الاسماء كلها»، معارف تفقهى دين: <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 05 / 02 |
معرفت فقاهتي حزب الله
هـ) اگر معرفت تفصيلى در نهايت به درك حقايق حكمتى دين در ابعاد «فردى»، «تشكيلاتى» و «حاكميتى» دين منتج مىشود پس بايد معرفت فقاهتى را حاوى حقايق حكمتى دين نيز پنداشت، چنانكه بيانات حديث قدسى را از نوع معرفت تفصيلى بايد دانسته و آنها را اولا و بالذات مربوط به مقام تفقه دينى پنداشت؛ همان طور كه «متنالقرآن» به مقام معرفت اجمالى و ولايت دينى مربوط است و به عبارت بهتر، احاديث قدسى، متن اولا و بالذات مقام فقاهت دينى است در حالى كه قرآن متن اولا و بالذاتى معرفت وحيانى است. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 31 |
معرفت فقاهتي حزب الله
هـ) هر چه «دُور»هاى معرفتى افزونتر شود نه تنها «شتاب» معرفتى افزايش «تصاعدى» مىيابد كه احتمال خطر «سقوط» بيشتر و بيشتر است چنانكه «بارِ» بر دوش گرفته شده از سوى «عارف» به حقايق دينى نه تنها از سنگينى تصاعدى بيشتر برخوردار مىشود كه تحمل آن نياز به ظرفيتسازى جديد مىباشد. -ألم نشرح لك صدرك-، بديهى است اين «شتاب» ، گاه نه تنها مافوق شتاب سرعت نور بوده كه ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 29 |
معرفت فقاهتي حزب الله
ج) فقاهت دينى، مبدا درك حقايق دينى نيست، بلكه به هنگام «وصول» به تمام مراتب درك ولو در مرتبه «درك رقيقهاى» آن است، بنابراين آن چه كه در روايات پيرامون فقيهان و فقيه بودن برخى از اصحاب بيان شده، شأنى نسبت به برخى از ابعاد معرفت نيست چرا كه بدليل حقايق مندرج در ذاتالعنوان از يك طرف و بسيط اجمالى بودن هويت عنوانى فوق از طرف ديگر «فعلى» است.
دو: جايگاه عبادت و نماز در معرفت فقهى در واقع صيقل دادن جوهره وجودى عابد و فقيه براى درك حقايق دينى در تمامى مراتب آن است، اگر «نماز» فعل جسمانى است همانطورى كه فعل روحانى و روانى مىباشد و ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 28 |
معرفت فقاهتي حزب الله
ج) اگر اقتضاي هر مرتبهاى از مراتب معرفت دينى، گرايشى و فعلى و يا افعال خاص مرتبط به آن است و اگر وجود و ضرورت اصل انحفاظ مراتب معرفتى بدون انحفاظ مراتب گرايشى و افعالى امكانپذير نيست پس نه تنها بايد صاحبان مراتب مافوق را حامل گرايشات و افعال ويژهاى به مقتضاى مراتب معرفتىشان پنداشت كه آنان را بر كوچكترين گرايشات و يا افعال مادونى نيز ملتزم يافت. آرى آنان هرگز به دليل دارا بودن از مراتب مافوق معرفتى از اقتضائات گرايشى و احساسى و نيز اقتضائات افعالى و رفتارى نه تنها غافل نيستند كه آن را در نهايت اتقان و در كمال اتمام، به انجام مىرسانند اين است كه در ظهر عاشورا، امام حسين(ع) مىگريد و ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 27 |
معرفت فقاهتي حزب الله
مبدأ هفت: اگر مراتب معرفت دينى نه تنها به لحاظ ذات و متن معرفت است كه به لحاظ عارف به معرفت و نيز معروف به معرفت نيز قابل تعريف مىباشد و اگر ذات معرفت را مىبايد از وجهه نظر:
الف) يقين معرفتى:1. معرفت حسى،2. معرفت تفكرى،3. معرفت عبرتى،4. معرفت بصيرتى
ب) عدليت معرفتى:1. معرفت فهمى،2. معرفت علمى
مورد ارزيابى قرار داد و اگر ذات و متن معرفت را بايد به لحاظ:
الف) معرفت عبارتى به ملاحظه عارفان عوام
... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 26 |
اصل فقاهتی حزب الله
مبادى
مبدا چهار: فهم كاربردى از قرآنِ موجودِ اجمالى، فهم لايهاى از درون لايه ديگر است؛ چنان كه حجم موجود را مىتوان به نحو لايهاى در بسمالله الرحمن الرحيم و در نهايت در نقطه باء بسم گنجانيد: ان كل ما فى القرآن فى الفاتحة و كل ما فى الفاتحة فى بسمالله الرحمن الرحيم بنابراين بايد قضاياى قرآنى را قضاياى تحليلى و نه تركيبى صرف پنداشت و هر آيهاى را منشا آيه ديگر همانند برآمدن آن از درون آيه سابق بر خود پنداشت. اين سخن نشان از آن است كه: <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 24 |
معرفت فقاهتي حزب الله
مبادى:
مبدأ يك: اگر ارزش انسان و نيز گذر از حسرت زندگى «الاّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات» به دارايى از دو واقعيت «ايمان» و «عمل» است و اگر «ايمان»، باور قلبى همراه با «تولى» و «تبرى» است و اگر در جوهره تولى و تبرى، «احساسات» و «عواطف» درنهايت درجه خويش تعريف شده است، پس بايد انسان را تركيبى از «باورها»، «احساسات» و اعمال پنداشت و چون حوزه وجودى انسان گاه در وجود فردى، گاه در وجود جمعى ـ اعم از جمع خانوادگى، جمع محيطى و نيز جمع تشكيلاتى ـ و گاه در حد وجود حاكميتى تعريف شده است پس بايد بستر وجودى انسان را مركب از باور، احساس و عمل در ابعاد فوق دانست. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 22 |
اصل جریانی بودن حزبالله
مقدمه هـ : اگر سریان و جریانی بودن گاه به لحاظ «درون» و گاه به ملاحظه «برون» است؛ اگر سریان برونی از «نوع مجموعی» است و اگر سریان درونی از «نوع جمعی» میباشد و اگر مقتضای سریان مجموعی، حفظ «عادلانه» هویت افراد در قالب رعایت ارتباطات «حقوقی» و «استحقاقی» است در حالی که مقتضای سریان جمعی فدا و فناء «ایثاری» افراد در قالب گذر از حقوق استحقاقی است، پس باید نه تنها حزبالله را دارای هویت «جریانی» به لحاظ «مجموعی» ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 17 |
اصل جریانی بودن حزبالله
2. اگر از جمله اصول حاکم بر کل حقايق دینی اعم از تکوینی و انشايی ـ چه دستوری و چه پیامی ـ «اصل تسری» است و اگر جریان اصل تسری، نه فقط در لحاظ «فردی» که در لحاظ «جمعی» و «مجموعی» اعم از «تشکیلاتی» و «حاکمیتی» است و اگر «اقتضاء» اصل تسری، «سریان» تشکیلات حزبالله به تمام ظروف قابلی اعم از دورانهای زمانی، جغرافیای مکانی، و نیز افراد در هر قشر، صنف، رشته، حرفه، سن و جنس بوده و بنابراین هویت ذاتی حزبالله دارای هویت تسری است و اگر ضمانت در هویت تسری حزبالله از آن خداوند و اهل البیت (ع) است که حضورشان «دايمی»، «جامع» و «ابدی» است و ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 16 |
اصل جریانی بودن حزبالله
مقدمه ج: احزاب و گروههای سیاسی، صنفی و قشری نه فقط نسبتشان با یکدیگر از نوع به شرط شیای و بلکه لا بشرط نیست که وجود و بقاءشان در گرو «عدم الحاق» سایر احزاب و گروهها با همان هویت ساختاری و آرمانیشان از یک طرف و بلکه «عدم وجود» آنها از طرف دیگر میباشد. بی جهت نیست احزاب قشری همانند اقشار روحانی، دانشگاهی، زنان و غیره، وجودشان در گرو نبود سایر جریانات قشری و یا عدم الحاق آنان به جمعشان میباشد. در غیر این صورت هویت قشری خویش را از دست خواهند داد. چنانکه همین سخن در مورد احزاب صنفی نیز وجود دارد همینطور در مورد احزاب سیاسی، قاعده به شرط لايی فوق، به گونهای اجرا میشود که نه فقط هر حزبی وجود و بقااش را در نفی دیگری تعریف میکند ـ و بدین جهت رقابتها تبدیل به نبرد بی امان و تخریب گر میشود ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 15 |
اصل جریانی بودن حزبالله
این اصل در مقام تبیین این حقیقت است که تفاوت اساسی حزبالله با سایر احزاب و گروههای سیاسی، صنفی و قشری از حیث «ساختاری» و به تبع از جهت «راهبردها»، «راهکارها» و «برنامههایش» در این واقعیت است که هویت ذاتی حزبالله «به شرط شیء» بودن و به تبع «جریانی» بودن و در نهایت «ساری» و «جاری» بودن آن به لحاظ «افراد» مختلف جامعه دینی و بلکه افراد «حاضر» و «لایق» در جوامع غیر دینی است. در حالی که هر یک از گروهها و احزاب، با تعداد محدودی از افراد و اقشار تعریف شده و نسبت به افراد مذکور یا به نحو «به شرط لا» یا حداقل «لا به شرط» است. برای روشن شدن اين ادعا توجه به بیان زیر ضروری است: <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 14 |
اصل لزوم گذر حزب الله از مرتبه تعريف علمياتي واقعيات به تبيين يقيني آنها
مقدمه و: اگر نه فقط شرايط چهارگانه مقام فقاهت دین شرط «وجود فقاهت» است که شرط «صحت» آن نیز میباشد و اگر نه فقط به میزان «وصول» به تقوای اخلاقی و تقوای احکامی که با وصول به «تقوای فقاهتی» است که صحت معرفتی فقیه نه فقط از حیث ذات که به میزان «بردش» قابل «تضمین» است و اگر حزبالله چه از نوع باطنیاش و چه از نوع فقاهتیاش، باید به دنبال عینیت بخشی به حقايق، وقایع (گذشته) و خلايق از واقعیات باشد تا با گذار از اصل وجود و بلکه صحت در وجود، «تضمین» در وجود را رقم زند پس حزبالله بدون علم اصول فوق امکان «بقا»، و در فرض بقا، امكان «كارا» بودن را نخواهد داشت. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 13 |
اصل لزوم گذر حزب الله از مرتبه تعريف علمياتي واقعيات به تبيين يقيني آنها
مقدمه د: تنها علم اصولی که توان عرضه چنین «معرفتی» را و به تبع ایجاد کننده چنان توان امتثالی را دارا است، «علم اصول ولايی» میباشد زیرا اگر غایتِ «علم» به «ایمان» است و اگر قوام «ایمان» به «یقین» است و اگر یقین نه فقط از نوع علم الیقین است که از نوع عین الیقین و در نهایت از نوع حق الیقین است و اگر مراتب یقین فوق، «طولی» بوده و بنابر «اصل تسرّی» به شرط شیءاند و اگر متن شروط نهایی از نوع «حق» است و اگر حق جز «با» و «به» و «از» و «در» علی(ع) نیست و اگر هویّت علویِ واقعیات نه فقط مبیّنِ علمیّت آنها برای مقام «عبودیت» است که مساوق با ولایت دینی بوده و به آن قابل «تبیّن» و به تبع «تحقّق» امتثالی است پس علم اصول فوق باید از نوع ولايی باشد... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 10 |
اصل لزوم گذرحزب الله ازمرتبه تعریف علمیاتی واقعیات به تبیین یقینی آنها
مقدمه ج: اگر توفیق و موفقیت در واقعیتِ «عینی» و «پدیدهای» است و نه در واقعیات «پدیداری»، و اگر حزب الله دارای دو وظیفه تضمینِ «غلبه» و «فلاح» است و اگر غلبه و فلاحِ «مستدام» ـ چه رسد به «ارتقا» و یا «اشتداد» ـ در گرو یافتِ معرفتی و امتثالی واقعیات عینی دین و نه واقعیات ظاهری پدیداری است، پس حزبالله و فقاهتِ تشکیلاتی آن نه تنها مأمور به بیان علم اصول حجتی در ابعاد ثلاثه آن می باشند و نه تنها باید به کشف و بیان علم اصولِ «انطباقی» و بلکه «باطنی» آنهم از راه قرآنِ «ناطق» و «صامت» بپردازند که وظیفه مند است به «تجسّم» و «سنجش» تکنولوژیکِ حقايق عینی دین بپردازد تا ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 09 |
اصل لزوم گذرحزب الله ازمرتبه تعریف علمیاتی واقعیات به تبیین یقینی آنها
مقدمه ب: علم اصول موجود و متداول حوزات شیعی ـ چه رسد به حوزههای غیر شیعی که اصلاً در آنها اجتهاد اصولی معنا ندارد ـ نه تنها به لحاظ «کاربرد» سازی ادله ظنّی صرفاً به بیان مفید از برای حقايق «حکمی» در مرتبه علمی ـ و نه علم ـ
می پردازد «که» بیانات مذکور را صرفاً برای «اسقاط» تکلیف و به تبع کسب «آثار» ظاهری- و نه کسب «آثار» واقعی ـ تعریف مینماید در حالی که «دین» ظرف «امتثال» برای کسب آثار واقعی است و نه ظرف «اسقاط» تکلیف محض، حال «چه» آثار واقعی را به دنبال داشته باشد و ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 08 |
اصل لزوم گذرحزب الله ازمرتبه تعریف علمیاتی واقعیات به تبیین یقینی آنها
اگر علم اصول گاه علم اصول «فرا دینی» و گاه علم اصول «دین فرائی» است و اگر علم اصول دین فرائی گاه علم اصول «حجتی»، گاه علم اصول «انطباقی» و گاه علم اصول «باطنی» است و اگر علم اصول «حجتی» گاه علم اصول «استعلايی»، گاه علم اصول «استنباطی» و گاه علم اصول «تحلیلی» است و اگر حاصل علم اصول حجتی، تبیین به علم و علّمی واقعیات دینی است ـ گر چه تبیین به علم آن در مقام معرفت و امتثال اقلّی بوده و غالباً و قالباً از نوع علمی است ـ و اگر وصول «موفق» حزبالله به اهداف «عالی» خویش نه تنها به گذر از «علم و علمی» واقعیات است... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 07 |
اصل دين پژوهي اجتهادي
2. «سوال دينى»، داراى گسترهاى به تمامى عرصههاى انديشه بشرى است، سوال دينى آغاز تفكر از دين از راه پرس و جوست. سوال دينى لازمه يكسان نبودن توان انديشه انسانها است. سوال دينى، سوال از احكام و معارف دينى است كه لزوما درونى نيست. چرا كه ممكن است كه از بيرون از دين آنهم از انديشه يا آيندهاى غيردينى انجام گرفته باشد. اينجاست كه بايد دينشناسان حقيقى، با آشنا بودن به اصول معارف و احكام دينى پاسخ پرسشها را با لحاظ شرايط و اموال و مقتضيات زمان و مكان و آحاد پرسشكننده بپردازند. چرا كه غير آشناى به زمان، نمىتواند به نفع دين پاسخ بگويد و براى آن گام بردارد: «العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس». <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 06 |
اصل دين پژوهي اجتهادي
پنجم: تاريخچه:
همانطورى كه در بحث خاستگاه اشاره شد تاريخچه پلوراليسم دينى را بايد از سياست دين مداران بر دينِ سابق در قبال دين حق، جستجو كرد تا آنكه با پديد آمدن اسلام و عرضه شدن دين حق، گرايش تمام صاحبان اديان و فرق به سوى تكثرگرايى سوق داده شد تا بتوانند از آن براى بقاء و رشد خويش بهره گيرند؛ رشد روزافزون تشيع بخصوص پس از پيروزى انقلاب اسلامى سبب شد كه اين تفكر با جديت و وحدت بيشترى از سوى دشمنان اهل بيت(ع) و انقلاب اسلامى عرضه گردد گرچه سابق بر آن بىدينان روشنفكرى همچون كيوان قزوينى و مؤسسان كانونى همچون كانون يكتاپرستى جهانى به دنبال طرح آن برآمده بودند. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 02 |
دكترين حزب الله
اصل دين پژوهي اجتهادي
نظريه دوم: تشكيل جبهه واحد در مقابل كفر و الحاد:
برخى بر اين باورند كه از جمله خاستگاههاى ديالوگ و در پى آن پلوراليسم در عصر حاضر رو به افول نهادن معنويت به ويژه در جهان مسيحيت است، در كنار اين بايد به خدشهدار كردن اصل دين و ماوراء الطبيعه از سوى فلاسفه ملحد اشاره كرد. همين حوادث بود كه انديشوران دين باور را برانگيخته تا در مقابل جبهه كفر و الحاد كنار يكديگر بايستند. در اكثر ديالوگهايى كه در روزگار ما ميان مسيحيت و اسلام صورت مىگيرد بر اين نكته تاكيد مىشود. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 04 / 01 |
دين پژوهي اجتهادي
چهارم: خاستگاه پلوراليسم دينى:
علاوه بر آن زمينه سياسى ـ فرهنگىاى كه در مقدمه اين مقاله بيان گرديد، به نظر مىرسد كه خاستگاههاى ديگرى نيز براى پيدايش پلوراليسم دينى بتوان يافت. به طور خلاصه مىتوان نظراتى كه پيرامون عللِ پيدايش پلوراليسم است را به صورت زير دستهبندى و ارزيابى كرد، بنابراين ضرورى است بدان زمينهها اشاره شود تا واقعيت پلوراليسم روشن گردد.نظريه اول: رشد ارتباطات و احساس نياز بيشتر بشر به يكديگر براى رشد و شكوفايى و زندگى در يك فضاى مسالمتآميز؛ هر چند از باب اضطرار، سبب شد كه گفتگوى ميان اديان و فرق فراختر شود و آرام آرام صاحبان اديانى كه مسلك انحصارگرايانه داشتند و يكديگر را به كفر و ضلالت متهم مىكردند به تعديل روى آورده و حقانيت نسبى اديان را بپذيرند. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 31 |
اصل دين پژوهي احتهادي
تعريف پنجم: پلوراليسم دينى را بايد به دقت مورد بررسى قرار داد و زواياى دقيق تعريفى آن را روشن كرد؛ صاحبان اين تفكر بر اين باورند كه:علت حقانيت و اعتبار تمامى اديان و فرق از حيث ثبوتى به خاطر آن است كه:1. هيچ دين يا مذهبى حقيقت مطلق نيست، زيرا تمام حقايق را دارا نيست بنابراين حقيقت دين مجموعهاى است كه هـر يك از اديان و مذاهب بخشى از آن را داراست. چنانكه هيچ مكتبى باطل صرف نيست و حتى در بتپرستى نيز حقايقى يافت مىشود. نظير آن را در مورد احزاب سياسى مىتوان يافت، حزبى وجود ندارد كه همه مصالح سياسى ـ اجتماعى را مورد توجه قرار دهد، زيرا هر حزبى بخشى از مصالح را درك مىكند و بخش ديگر را حزبى ديگر و چنين نيست كه هر يك از احزاب يا دست كم يكى از آنها به تمام مصالح توجه و در عملكرد سياسى خود به همه آنها نايل آمده باشد. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 30 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
تعريف دوم: اگر حقانيت تمام اديان و فرق پذيرفته شود جز اين نيست كه اجزاى حقيقت دينى، در تمام اديان پراكنده فرض شود تا هر يك از آنها به لحاظ دارا بودن از حقايق دينى پراكنده، از حقانيت بهرهاى داشته باشند.
اين نظريه از جهات زير قابل نقد و بررسى است:
اولا: اشتراكات و حقايق مشترك ميان اديان همانند توحيد، معاد و نبوت كه از اصول گوهرى دين هستند، نافى اصل ادعاى فوق مبنى بر پراكندگى به شرط لايى حقايق دينى در ميان اديان مختلف است. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 29 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
تعريف نخست از پلوراليسم:
اولاً: با اهداف پنهان و آشكار آن كاملاً بىتناسب است كسانى كه هدفشان طرح پلوراليسم است، هرگز معناى اجتماعى و حقوقى آن را اراده نكرده يا ارادهشان منحصر به آن نيست، بنابراين اگر بر فرض محال افرادى نيز وجود داشته باشند كه مرادشان از پلوراليسم، صرفا مفهوم همزيستى باشد هرگز راه واقعيت را نپيمودهاند. گرچه باز جاى اين سؤال وجود دارد كه چرا به جاى واژه همزيستى از پلوراليسم كه واژهاى مشتبه است استفاده مىكنند؟
ثانيا: همزيستى مسالمتآميز شيعه با ساير فرق و ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 27 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
در كشور ما نيز علاوه بر روشهاى فوق روش اجرايى ديگرى توسط غرب گرايان اصلاح طلب! در راستاى منويات خطرناك فكرى مافياى قدرت استكبار طراحى شده كه لازم است بدان توجه كافى شود.
اين طرح تاكنون از پروژههاى اجرايى زير بهره گرفته است:
1. طرح تئورى قبض و بسط شريعت در جهت ايجاد تزلزل و شكاكيت نظرى نسبت به باورهاى موجود دينى.
2. طرح نفى تقدس فقه و فقاهت دينى ـ به دليل تعدد نظرات صاحبان فقه و انديشه دينى ـ كه نتيجهاى جز حذف تقليد دينى از گردونه باورها و رفتارهاى مردم و به كنار رفتن حوزه و فقاهت در تبيين دين ندارد. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 26 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
براى بيشتر روشن شدن زمينههاى پيدايش بحث پلوراليسم، اشاره به نكات مقدماتى زير ضرورى است:
اول: هدف اساسى از طرح پلوراليسم دينى را بايد گوشهاى از تلاش فيلسوفانه استكبار و مافياى قدرت غرب دانست كه مىكوشد با بهرهگيرى از شبكه ارتباطات و رسانهاى، باورهاى فرهنگى مزاحم با توسعه قدرت و نظم نوين جهانى خويش را از ميان بردارد، چرا كه مىداند با التزام ملتها به باورهاى فرهنگى و بخصوص دينى خود، نمىتوانند وحدت سياسى مورد نياز را به دست آورند. از اين رو با طرح رستگار شدن انسان از هر راه ممكن ـ در صورت يافت معرفتهاى غير عادى ـ تدين به دين خاص را متزلزل كرده آنگاه با استفاده از شعار ضد خشونت دينى و لزوم التزام به سياست تساهل، غيرت دينى را نابود و... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 25 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
فرع شانزدهم ـ اصل توسعهساز بودن دينپژوهى:
هدف از دينپژوهى، ايجاد همزيستى مسالمتآميز با ساير اديان و فرق نيست. بلكه حذف و هضم آنان در دين واقعى است، رسالت دين حقيقى حاكميت ديـن حق و باورمند كردن تمام آدميان به آن است. اين رسالت جز با هضم و هدم ساير اديان و فرق ميسور نيست.
بايد باورمان بيايد كه دينپژوهى براى تحكيم حاكميت دين حقيقى بر تمام جوامع و نظامهاست و اگر سخن از گفتگوى تمدنها است، صرفا بايد ابزار يا روشى براى كشاندن خصم به ميز مذاكره براى منكوب كردن فكرى باشد. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 24 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
فرع يازدهم ـ اصل بازپژوهى و بازيابى:
اندوختههاى اصيل در دينپژوهى
اگر چه در حوزه دين، برخى با هر گونه نوآورى مبارزه مىكنند و از آن نگرانند و اگر چه در همان حوزه دينى نيز عدهاى با ادعاى تجدد در دين، به عرصه مطالعات دينى وارد شده و بسيارى از باورهاى ضرورى را به مسلخ قلم و بيان مىبرند ولى بايد توجه داشت كه با بهرهورى از روش و قوه اجتهاد سنتى است كه بايد به بازپژوهى انديشههاى سابقين پرداخت و به تبيين جديدى از آن اندوختهها براى جامعه نوين و دنياى مدرن كنونى همت گماشت. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 23 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
فرع ششم- اصل مطالبه عمومى داشتن دينپژوهى:
گاه دينپژوهان، دچار رخوت مىشوند و وظايف و آرمانهايشان را فراموش مىكنند يا گرفتار آمال و آرزوهاى خواسته يا ناخواسته مىشوند. اينان بايد توسط سازمان حوزه دينى يا حكومت دينى مورد مطالبه قرار گيرند. آنان كه عمرى را در حوزات دينى يا در دانشكدههاى علمى گذراندهاند و با پول حاكميت دينى، پرورش يافتهاند از آن خود نيستند تا به خود بنگرند؛ آنان اگر بر فرض نيز بتوانند از زير بار مطالبه دنيوى فرار كنند، به يقين در دنياى برزخ و قيامت توان فرار ندارند. بنابراين وقتى در آنجا مورد مطالبهاند پس در اين جهان نيز بايد مكانيسمى پديد آيد تا آنان مورد مطالبه قرار گيرند كه چه كردهاند؟ چه مىكنند؟ بايد چه كنند؟ آيا آنچه كردهاند مفيد بوده است؟... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 22 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
فرع دوم ـ اصلِ برنامهريزى و سازماندهى دينپژوهى:
اگر انسان موجودى ناشناخته است و شناخت از آن به مرور زمان از گستره بيشترى برخوردار مىشود و اگر دين، هستى بىنهايت را براى انسان بىنهايت در جهت سعادت در عوالم بىنهايت، تبيين مىكند؛ پس ابعاد دين آنچنان گسترده است كه هرگز نمىتوان با بسيج تمام انسانها و آدميان حتى در طول قرون متمادى، به كنه حقايق آن دست يافت.
حال كه دين از چنين گسترهاى برخوردار است و بشر كنجكاو و محتاج نياز به دين گروهى دارد پس به برنامهريزى درستى نيز نيازمند است تا بتواند بشر را از جميع ابعاد آن اشباع و هدايت نمايد و چون قوام تحقق هر برنامهاى به سازمانى منجسم است پس بايد دينپژوهىِ برنامهريزى ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 20 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
6. اگر دين را مىتوان از سه نقطه نظر، «معرفت درونى»، «معرفت بيرونى» و «معرفت در مقام عمل» مورد ارزيابى قرار داد؛ پس بايد دينپژوهى را در ابعاد فوق پيگيرى نمود و از دو زاويه، «معنويت» و «عقلانيت» آنهم با دو روش «سلبى» و «ايجابى» بدان نگريست. آرى بايد در حوزه اعتقادات دينى، دعاوى معرفتشناختى، انسانشناختى و هستىشناختى را مورد كنكاش قرار داد و آنگاه حوزه مطالعات دينپژوهى را به عرصه عمل كشانيد و با بيانى قانونمند معارف دينى را در قالب شيوهها و نهادهاى اجتماعى بيان كرد. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 19 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
مبدا سوم : روش دينپژوهى:
1. دينپژوهى، مطالعه دينى از درون و برون دين است. بنابراين دينپژوهى شامل جميع مطالعات دينى است؛ هم فلسفه دينى را و هم كلام دينى را و هم فقه و اخلاق و عقايد دينى را شامل مىشود.
2. عقل بشر روز به روز در حال شكوفايى است و چون حقيقت واقعى عقل، دين و فطريات دينى است، پس گرايش به دين و شناخت حقايق دينى هر روز مورد توجه بيشترى واقع مىشود، حال از آنجايى كه توجه به دين و فطريات، با دين پژوهى تلازم لاينفك دارد، پس اقبال روزافزون به دين پژوهى حتمى است. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 18 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
اشاره بيست و سوم: جويندگى انسان از خداوند، دين نيست به ديگر سخن اين بيان كارت بارت:
دين عبارت است از جستجوى انسان براى رسيدن به خدا و هميشه به يافتن خدايى منتهى مىشود كه مطابق ميل انسـان باشـد. به عبارت ديگر مذهب تلاش انسان براى يافتن خداست1.
را نمىتوان قبول كرد زيرا:
1. خداجويى يكى از فطريات دينى است در حالى كه خداشناسى و خداپرستى نيز از ديگر فطريات دين است، حال چه خصوصيتى خداجويى دارد كه ديگر فطريات آن را ندارند و در نتيجه در تعريف دين ملاحظه نمىشوند؟ <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 17 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
بنابراين شايد حس واقعبينى چيز ديگرى را توصيه مىكند. به جاى سوال از ماهيت دين به طور كلى در مورد هر دينى بپرسيم حد و حدود آن چيست. مثلاً «دين اسلام» داراى چه حدودى است و ذات آن از چه تشكيل شده است.»1
زيرا:اولا: «دين» ماهيتى كلى نيست تا به دنبال حد و رسم منطقى، آن هم از سنخ نوع ماهيت طبيعى آن برآييم.
ثانيا: لازمه انديشه فوق، پذيرش «دين» بودن ماركسيسم و حقانيت كثرت و پلوراليسم دينى است در حالى كه هر دو باطل است.ثالثا: بنا بر فرض كلى بودن مفهوم «دين»، نسبت ميان دين اسلام با ساير اديان نسبت عموم من وجه نيست. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 16 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
اشاره بيستم: درست است كه از حيث لغوى «دين» واژهاى «عرفى» است، ولى از حيث اصطلاحى واژه فوق هرگز «عرفى» نيست. تعريفى از «دين» براى «دين» مطلوب، معقول و پذيرفتنى است كه از حاق خود دين برآمده باشد. «دين» اسم عام و مفهومى كلى نيست تا به بهانه عدم امكان يافت قدر مشترك از دين در ميان تمام اديان و عدم امكان شناخت از قدرمشتركها، آن را مفهومى كلى پنداشته و جز با اضافه شدن به يكى از اديان خاص، تعريفپذير نباشد. «دين» واژهاى است خاص براى اسلام ناب؛ همان اسلام نابى كه خود در مقام واژهشناسى اسم خاص براى تشيع علوى دوازده امامى است. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 13 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
اشاره شانزدهم: با اين تعريف از دين، گريزناپذيرى انسان از دين نيز روشن مىشود، زيرا اگر انسان بدون نياز و اقتضائات درونى و برونى نيست و اگر تامين هر يك از آن نيازها، «بيان»، «دستور» و «راه و روش» متناسب با خود مىطلبد؛ پس انسان چه بخواهد و چه نخواهد براى رسيدن به اقتضائات درونى و برونىاش و نيازهاى خود، بايد به سوى «دين» حركت كند كه او حركت مىكند گرچه ممكن است در مصداق آن اشتباه نمايد. كسانى كه دين حق را پذيرفتهاند به راستى به نيازهايشان و اقتضائات دنيوى و اخروىشان دست مىيابند. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 12 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
اشاره دوازدهم: «دين» خود هدف انسان است و نه «ابزار» آدمى براى مقاصد غيردينى. هدف شدن دين براى كل انسانها است و نه براى گروه خاصى در جامعه بشرى تا براى گروهى «هدف» باشد و براى گروهى ديگر وسيله. هدف شدن دين براى تمام انسانها به يك نوع است نه آنكه براى گروهى هدف سلطهپذيرى و براى گروهى ديگر وسيله براى تسلط. هدف شدن دين براى تمام طبقات اجتماعى است... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 11 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
اشاره دهم: دين صرفا «قيد» نيست، زيرا فرض قيد بودن «دين» به معناى «فرع» بودن دين براى راهى است كه بشر خود مىداند. به ديگر سخن، قيد بودن دين، به معناى حاشيه بودن وحى و متن بودن عقل و تجربه و به معناى نبود حقيقت استقلالى براى دين در دو باب «معرفت» و «شريعت» است. در حالى كه به ضرورت عقل و وحى چنين «دينى» اساسا دين نيست. وحى «متن» است و عقل «حاشيه»؛ وحى مجموعهاى سيلآسا از حقايق است كه بشر گاه تا پايان زندگىاش هرگز توان فهم كامل آن را ندارد. -يسئلونك عن الرّوح قل الرّوح من أمر ربى...- بنابراين بيان لودويك فوئر باخ: <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 09 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
اشاره پنجم: «دين» واقعى، دينى است كه «انقياد»آور باشد. انقيادى ناشى از چيزى مافوق فكر و احساس محض؛ انقيادى كه نتيجه آن «ايمان» به گوهر دين باشد، دين منحصر به فهم محض و احساس مجرد نيست، بلكه علاوه بر آن دو بايد به مرحله «ايمان» نيز برسد.اشاره ششم: «دين بودن» دين «منحصر به خداشناس بودن» نيست؛ به ديگر سخن دين جستجوى انسان از خداوند براى رسيدن به او نيست، زيرا «خدا» محور دين است و نه «تمام» دين، ديندارى براى هر خداشناسى اطلاقشدنى نيست. به عبارت روشنتر هر خداشناسى، ديندار نيست. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 08 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
9. اگر زندگى انسان محدود به جهان پيش از مرگ نيست، پس «دين» نيز منحصر به اين جهان نيست. گذشته از غايى بودن تمام احكام و بيانات شارع نسبت به عوالم برزخ و قيامت، شارع دينى نسبت به بيان حقايق آن عوالم نيز سخت توجه داشته است. بنابراين كيشى «دين» است كه تمام عوالم وجود را نه تنها مورد توجه قرار دهد، بلكه به گونهاى مرتبط ميان اين عوالم و احكام، رابطه برقرار كند تا سعادت حيات «متصل» انسانى تضمين شود.
10. دينى دين است كه جميع اشياء قابل تسخير انسان را مورد توجه قرار دهد. اين سخن بدان معنا است كه دين بايد كل حقايق هستى و موجودات آن را كه به نحوى با سعادت و رفاه انسان مرتبط است را مورد توجه قرار دهد. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 06 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
5. قوام دينى بودن «دين» به وحيانى بودن آن از سوى حق تعالى است. بنابراين اگر بر فرض محال، بتوان تصور كرد كه تمامى معارف و احكام دينى از سوى انسان يا موجودى ديگر تنظيم يا تقنين شود، ولى ارتباطى به وحى خداوند نداشته باشد آن مكتب، دين نخواهد بود. زيرا در حاق هويت دين، انقياد مطلق ـ بالقوه يا بالفعل ـ نسبت به حق تعالى است و چون انقياد مطلق براى انسان، زمانى ميسر است كه مكتب مورد نظر از ناحيه كسى بيان شود كه او بر تمام حقيقت آن احاطه معرفتى و وجودى داشته باشد و ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 05 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
3. درست است كه موضوع دين، انسان است، ولى انسان موجود اشرفى است كه به نحو «رقيقه»، دين او براى ساير موجودات هستى حتى حيوانات و گياهان به ميزان نيازهايشان جارى است. اگر پذيرفتهايم كه وجود داراى مراتب تشكيكى است و اگر اوصاف و حقايق مراتب ما فوق براى مادون جارى است و اگر اوصاف و ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 04 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
بنابراين بايد نتيجه گرفت كه:
الف) عرضه معارف و احكام الهى از طريق زبان و فرهنگ خاص عربى نه به معناى آن است كه دين واقعى، دين عربى بوده و در چارچوب فرهنگ خاص آن تعريف مىشود؛ بلكه به معناى آن است كه دين فطرى از فرهنگى ذاتى برخوردار است كه تجلى آن در مقام گفتار و بيان، به زبان متناسب و برآمده از خود ـ زبان عربى ـ است، بنابراين درست است كه دين از زبان جامعى براى بيان آرمانها و اهداف و روشها و محتواهاى خود سود مىبرد، ولى در عين حال اين دين است كه ادبياتساز بوده و ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 03 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
1. بنابراين دين خود يك حقيقت «جمعى» عينى است و نه يك واقعيت «انتزاعى پراكنده»، تا از مجموعهاى از بيانات يا دستورات پديد آمده باشد. دين مجموعهاى كاملا منظم و شكل يافته است كه در طول زمان براى بشر ابلاغ گرديده تا او توانايى فهم و تحمل آن را بيابد.دين يك يا چند آموزه و گزاره خاص مرتبط به خداوند نيست تا با اخذ يك يا چند از آن، فرد «ديندار» تلقى شود. بنابراين حتى اگر يك جمله از مجموعه قضاياى دينى نباشد يا ابلاغ نگردد يا تحريف گردد، «دين» در حقيقت وجود ندارد نه آنكه آن چه وجود دارد «دين» ناقص است. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 02 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
مبدا دوم ـ ماهيت فلسفه دين:
قبل از ورود به بحثهاى اصلى فلسفه دين بايد مفاهيم پايهاى آن مورد بررسى قرار گيرد، زيرا اين مفاهيم است كه ريشه و اساس و بنيان بحث را سازماندهى مىكند، بنابراين بدون شناخت كافى و كامل از مفاهيم پايهاى، نمىتوان تفهيم و تفاهم كاملى را پيرامون موضوعات فلسفه دين انتظار داشت.
مفهوم اول ـ دين:
مقام اول ـ مفهوم لغوى «دين» در تاريخچه ادبيات بشر:
دين از نظر ريشه زبانشناسى كلمهاى مربوط به فارسى پهلوى است كه از ريشه اوستايى آن «دَئِنا» _ Daena _ است. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 03 / 01 |
اصل دينپژوهى اجتهادى
مبدا اول ـ ضرورت بحث:
1. هر حقيقتى داراى دو واقعيت گوهرى و صدفى است، به طورى كه گوهر آن در پوسته ظاهرى آن قرار دارد؛ پوستهاى كه متناسب با گوهر خود است. دين نيز چنين است. درست است كه دين در درون خويش از معارف و احكام در ابعاد مختلف و گوناگون بهره دارد، ولى مجموعه آن در صدفى است كه آن صدف حاوى گوهرهاى دينى است. با توجه به اينكه گوهرها بايد متناسب با صدف باشند پس همان ضرورتهايى كه براى دينشناسى و تكتك اجزا و بيانات درونى دين وجود دارد در رابطه با فلسفه دين كه براى اصل دين نقش صدفى را داراست نيز وجود دارد. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 30 |
معرفت فقاهتي
سوم: اگر بر اساس آيه «و اذا قرأت القرآن جعلنا بينك و بين الّذين لايؤمنون بالاخره حجابا مستورا» قرآن «حجاب مستور» براى كافران است و اگر به لحاظ رابطه «جز و كل» بودن نسبت ميان تسبيح و قرآن، نه تنها بايد حجاب مستور نسبت به قرآن را، حجاب مستور نسبت به تسبيح پنداشت كه بايد عدم معرفت فقاهتى نسبت به تسبيح را در واقع عدم معرفت فقاهتى نسبت به قرآن دانست و اگر ندانستن معارف قرآن و به تبع تسبيح، گاه از نوع «نمىدانم كه نمىدانم» است و گاه از نوع «مىدانم كه نمىدانم» مىباشد و اگر معرفت فقاهتى نه تنها نداشتن نسبت به نادانستهها را شامل است ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 29 |
فَطْم فهمی بشر نسبت به معرفت بر فاطمه (سلامالله عليها)
اول: اگر بر اساس روایت قدسی «سمّیت فاطمهٌ فاطمهً لانّ النّاس فُطموا عن کنه معرفتها» نامیده شدن فاطمه به خاطر آن است که مردمان عالم از فهم ذات وی عاجزند و اگر نه تنها بر اساس روایت فوق که بر اساس سایر روایات خاص نيز، همیشه «عنوان» و «معنون» اسم با مسمای مصداقی ـ و نه الزاما مسمای فردی ـ آن تناسب جوهری دارد ـ گرچه مسمای فردی غالبا به انگیزه بهرهمندی از مسمای مصداقی، فردیت آن را پذیرفته و میپذیرد ـ و اگر «اسم» نه فقط برای ذات مسمی، دارای حیث «ایجابی» است بلکه برای غیرش دارای حیث «سلبی» نيز میباشد و ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 28 |
معرفت فقاهتي
مقدمه 7: بر اساس بيان فوق، اصل ثانوى مذكور خود نه تنها در طريق اصل اولى، در باب معرفت فقاهتى است كه در نهايت فقاهت ثانوى فوق به فقاهت اولى منتج خواهد شد گرچه معرفت ثانوى فوق از «شكل الحاقى» ـ چه الحاق موضوعى و چه الحاق حكمى ـ به عينيت با معرفت اولى فقاهتى منجرخواهد گرديد. بگذريم از اينكه اساسا طريق يافت معرفت فقاهتى اول، جز از طريق معرفت فقاهتى نوع دوم به دست آمدنى نيست و به عبارت ديگر نسبت ميان دو نوع معرفت فقاهتى فوق، يا از نوع نسبت مقدمه ذىالمقدمه يا از نوع نسبت سبب به مسبب يا از نوع طريق به ذىالطريق است، بنابراين معرفت فقاهتى ناشى از ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 26 |
شعار محوری حزب الله؛
بروز متن ولايی دین
5. تفاوت بروز «اصل» ولايی دین با بروز «متن» ولايی دین در آن است که در مقام «اصل» ولايی دین و دین ولايی، صرفا اصل احکام، معارف، حقايق و بلکه خلايق و وقایع از اهل البیت(ع) بیان شده و گرفته می شود و در نتیجه وظیفه فقیهان، نه تنها جمع آوری روایات اهل البیت و ارزیابی آنها از حیث رجالی و تعریف دلالی آن بر اساس منطق اصول فقهی برآمده از دین، است که عرضه حداکثری و به زبان های گوناگون کلمات و فرامین اهل البیت(ع) را به عنوان تنها راه نجات و سعادت و تبیین فتوايی یا معرفتی برای کل بشر و معتقدان به اهل البیت(ع) است در حالی که در مقام بروز متن ولايی دین، همان فقیهان باید... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 25 |
شعار محوری حزب الله؛
بروز متن ولايی دین
1. اگر هر حقیقتی از حقايق و به تبع حقیقت دین، دارای «اصل»، «متن» و «حد» است و اگر هر حدی از حدود، دارای حد «بروز»، حد «تحقق»، حد «اصلاح» و بالاخره حد «رشد» است و اگر به دلیل «تابعیت» حقایق از خلايق از یک طرف و تعریف شدن تمام خلايق به عقدالممکن هستی از طرف ديگر و تعریف شدن اصل عقدالممکن هستی به حقیقتهای امکانی احید، احمد و محمد(ص) از طرف سوم و پدید آمدن «نظاممند»، «زنجیرهای» و طولی عقود مخلوقی ـ آنهم در مقام تفصیل در وجود ـ از عقدالممکن فوق از طرف چهارم و تعریف شدن متن خلقی خلايق به وجود مقدس امیرمومنان(ع) و سایر معصومین علیهم السلام ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 23 |
معرفت فقاهتي
مقدمه 4: بدليل بيان شدن جميع مراتب و ابزارهاى معرفتى از مرتبه سمعى تا مرتبه قلبى، آنهم به نحو سلب و در نتيجه «لزوم» وجود آن به لحاظ مقام ايجاب از يك طرف و «جزءالمعرفة» بودن ـ و نه جزيى المعرفه ـ هر يك از معرفتهاى مربوط به ابزارهاى معرفتى فوق در معرفت فقاهتى از طرف ديگر ـ و نه صرفالمرتبه بودن آنها تا بتوان همچنان با فقدان يكى از آنها، همچنان به وجود اصلالمعرفه فقاهتى باور داشت ـ و تعريف جمعى معرفت فقاهتى از اجزاي معرفتهاى حصولى، حضورى، وصولى و شهودى از طرف سوم، بايد بر اين باور بود كه «اصل اولى حاكم» در مقام معرفت فقاهتى، وجود تمامى اجزا معرفتى معرفت حصولى، حضورى، وصولى و شهودى به تسبيح ظرفى و مظروفى كل الخلايق، الحقايق و الوقايع است. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 22 |
معرفت فقاهتي
دو: اگر نه تنها دليل برترى ذاتى خداوند كه دليل بر طريقيت محض وجودى و بلكه معرفتى همه حقايق نسبت به ذات خداوند، تسبيح ظرفى و مظروفى كل حقايق آنهم از نوع «تسبيح تحميدى» است و اگر بهدليل وجودى بودن اين نوع تسبيح عام تحميدى از يك طرف و نبود تلازم ميان وجود حقايق، با معرفت بالفعل نسبت به آن حقايق ـ چه از نوع اصلالمعرفه يا معرفه المعرفه ـ از طرف ديگر، نمىتوان ميان وجود واقعى تسبيح تحميدى با معرفت فقاهتى به آنها تلازمى ديد واگر به هنگام نبود ايمان به آخرت، لازمه نبود وجود معرفت فقاهتى از تسبيح تحميدى عام ظرفى و مظروفى فوق رخ كردن حجابى مستور نسبت به قرآن... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 21 |
معرفت فقاهتي
بنابر آيات شريفه (47 ـ 72) سوره اسراء، اگر بر فرض محال، بنابر گفته مشركان بتوان خداوندان ديگرى غير از خداوند را در وجود تصور و تصديق كرد، آن خداوندان هر يك جهتى به سوى خداوند داراى عرش، مىجستند «قل لو كان معه آلهه كما يقولون اذا لابتغوا الى ذىالعرش سبيلا»، اگر چه نه تنها صاحب عرش بودن، دليل برترى و محورى در سبيل است و نه تنها به دليل برترى و بزرگى در مقام ذات و فعل، نه تنها خداوند از آن چه كه آنان گويند منزه و والاتر است، «سبحانه و تعالى عما يقولون علواكبيرا» كه تسبيح و تنزيه فوق از سوى ظرف و مظروف تمام حقايق وجود، به نحو «تسبيح تحميدى» و آن هم «بالفعل» صورت مىگيرد «تسبح له السموات السبع و الارض و من فيهن و ان من شى الا يسبح بحمده»... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 20 |
معرفت فقاهتى
و) مهارت دريافت بر اساس منطق «علينا إِلقاء الأصول» و تصرف در حقايق قابل ادراك، بر اساس منطق و «عليكم التفريع» در مقام تصرفات «ورايى» ـ چه به لحاظ تصرف در منابع حقايق دينى و چه به لحاظ تصرف در مقام اجراى آن حقايق ـ ضرورى است. دليل امكان اين نوع تصرفات، نظاممندى تقديرى حاكم بر دين و به تبع حقايق، وقايع و خلايق دينى است كه بر اساس «عناصر»، «سنن»، «قوانين»، «قواعد»، «اصول»، «فروع»، «معيارهاى نظامبخش»، «زواياى ديد خاص» و «شاخصهاى معرف و محقق» تعريف شده است. بديهى است كه: <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 19 |
معرفت فقاهتى
د) اگر ظهور مهدى(عج) در صورتى است كه معرفت علمى بر حقايق ظاهرى به تبع مرحله معرفت علمى به حقايق باطنى دين رسيده باشد و اگر قوام تحقق معرفت فقاهتى آنهم از نوع معرفت علمى به نفوذ معرفتى از مقام «درك» اصل به درك متن و از درك متن به درك ماهرانه استدلالى و از درك استدلالى فوق به درك «انطباقى» حقايق بر مصاديق ظاهرى و از درك مذكور به درك انطباقى حقايق ظاهرى بر محكيات باطنى است، پس بدون ظهور ظهرى حقايق ظاهرى دين آنهم از متن دين و انطباق مصداقى و محكياتى آن، جهت ظهور حقايق باطنى و محكياتى دين، امكان ظهور مهدى(عج) به عنوان يك حقيقت محكياتى دين وجود نخواهد داشت... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 18 |
معرفت فقاهتى
دوازده: اگر فقيه به ملاحظه مواد استعمالى مندرج در معناى فقه، بايد «زيرك» باشد و اگر «زيركى» نه تنها به مقام اصل و متن «درك»، مقام «استدلال» و مقام «انطباق مصداقى» كه به مقام «انطباق محكياتى» مربوط مىباشد و اگر زيركى نه تنها گستره «مقتضى» را كه هر گونه دفع و رفع «موانع» را نيز شامل است، پس بايد بتوان نتيجه گرفت كه:الف) نه تنها فقه، كه «فقيه دينى» در مقام معرفت فقاهتى بايد از ضريب هوشى بالايى نسبت به مقامات چهارگانه فوق بهره داشته باشد در غير اين صورت آن فرد فقيه نيست بلكه حافظ بر مبانى و احكام است، همانطورى كه معرفت فوق، از نوع معرفت جامع فقاهتى نيز نخواهد داشت. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 16 |
معرفت فقاهتى
ده: استناد جوهرى تفكر فقاهتى، تنها به داشتههاى تذكارى است، به طورى كه بدون وجود داشتههاى تذكارى دين، نه تنها نقش پيشفرضها در استنباطات و در نتيجه نسبى شدن و مطلق نبودن و در نهايت امكان يقينى نبودن حجتهاى فقاهتى وجود ندارد و نه تنها نمىتوان منطق واحدى براى معرفت تفقهى در هر مرتبه از مراتب دينى تعريف كرد، كه هر گونه معرفت فقاهتى خود قابل «انقلاب» و «تصرف» مىبود، در حالى كه به دليل وجود داشتههاى تذكارى آنهم در همه حقايق امكانى ـ و حداقل در انسان ـ «و علّم آدم الاسماء كلّها»، معارف تفقهى دين: <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 15 |
معرفت فقاهتى
هشت: اگر عنوان فقاهت و فقيه بر انبياء و ائمه (ع) اطلاق نشده است و اگر اين «مخاطبان» آنانند كه در صورت احراز صلاحيت علمى برگرفته شده از مرتبه حس تا مرتبه علم، از «متن» دين و با «وساطت» وسايط وحيانى «متلقب» به عنوان فقيه مىشوند و اگر حضرت موسى (ع) از خداوند تقاضاى تفقه مخاطبان خويش را مىنمايد «يفقهوا قولى» و اگر معرفت انبياء و اهل بيت (ع) از نوع معرفت وحيانى است ـ و نه معرفت فقاهتى ـ و اگر نه تنها تاملات درجه دوم براى آنان به نحو تفقهى در دورههاى جديد معرفتى آنهم به لحاظ معرفت تفصيلىشان امكانپذير كه آنان متصف به عناوين برخى يا همه از مراتب معرفت فقاهتى نيز مىشوند... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 14 |
معرفت فقاهتى
چهار: اگر فقاهت دينى، تنها از راه تعليم، آنهم از نوع قرائتى در متن متون وحيانى امكانپذير است، پس نه تنها نمىتوان فقاهت دينى را از راههاى غيرتعليمى ـ همانند خواب يا رويا يا رياضيتهاى علمى صرف ـ به دست آورد كه بر فرض به دست آمدن به دليل عدم شموليت مفهومى فقيه بر آن، فقاهت آن، مشروع براى ترتب آثارى همچون تقليد و غيره نيست چنانكه با قرائت متون وحيانى «و اذا قرءَ القرآن فاستمعوا له» است كه فقاهت دينى امكان تعريف پيدا مىكند و چنانكه به ميزان قرائت تعليمى ـ همانند تعليمات قرائتى ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 13 |
اصل لزوم ولايی بودن مکان ظرفی حزبالله
1. اگر تعریف معنونی عنوان بلد در «لا أقسم بهذا البلد و أنت حِلّ بهذا البلد و والد و ما ولد» به بلدیتی است که نه فقط به پیامبر گرامی اسلام (ص)، تعریف ميشودکه به دلیل تعریف شدن «والدیت» در پیامبر گرامی اسلام (ص) از یک طرف و «ولدیت» در ولد مجانس ـ امیرمؤمنان(ع) ـ و ولد غیر مجانس ـ فاطمه زهرا (س) ـ از طرف دیگر، باید «بلدیت دینی» را و به تبع «دینی بودن» بلد را به هویت «ولايی» اهل البیت (ع) پنداشت ـ در غیر این صورت نه فقط تعریف تمام هویتی بلد به حلول انحلالی مقام نبوی، بی معنا بود که «تقدم» آن بر انسان به شرط لا در «لقد خلقنا الانسان فی کبد» نیز «لازم» نبود ـ و... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 12 |
معرفت فقاهتى
يكم: اگر فقه به معناى فهم، دانايى دينى و علمى رسيده به حد اعتقاد و باور قلبى است كه از طريق همراهى با تعليم قرائتى داشتههاى تذكارى آن هم از متن زبانى دين، توسط فردى زيرك به دست مىآيد كه نه تنها سبب چيره شدن در بحث مهارت دريافت حقائقِ قابل ادراك، مىشود، بلكه مىتواند با بيان احكام يا نداهاى آگاهى دهنده، انذار كننده و به تبع جواب گيرنده باعث دورى از گمراهى و پديد آمدن تقوا شود و اگر به دليل تعريف شدن فقه به «فهمالشىء» «قالوا يا شعيب مانفقه كثيرا ما تقول» بايد فقه را حيث علمِ قابلِ دانستن و ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 11 |
حزبالواحد و حزبالأحد بودن حزبالله
«حزبالله فقاهتى» حزبالله «واحد» است و حزبالله «ولايت أمرى»، حزبالله «أحدى» است، چرا كه اگر حزبالله به عنوان يك واقعيت «عنوانى» و «مفهومى» بسيط، تمام هويت حزبىاش، هويت الهى است و اگر «الله»، اسم ظاهر جامع جميع اوصاف است پس حزبالله به لحاظ اسم ظاهرى خداوند ـ الله ـ داراى هويتى است كه با حزب خداى در مرتبه «هو» ـ لااله الاّ هو ـ تفاوت دارد، الله در مرتبه هو، هويت «غيبى» دارد پس حزبالله در مقام هو، داراى هويت غيبى است. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 09 |
پذيرش ولايت اهلبيت (ع) عامل تشديد اصل الاقتضاء حضور در حزبالله
به نظر مىرسد كه بر اساس رعايت مقدمات زيربنايى زير بايد بر اين اعتقاد بود كه ايجاد «شدت» اصلالاقتضاء براى حضور در حزبالله، تنها از طريق پذيرش ولايت اهلبيت (ع) و افزون ساختن شدت علاقه و عشق به آنان و تلاش حداكثرى در مقام امتثال بر اساس فرامين الهى آنان مىباشد.
مقدمه الف: اگر به اقتضاء جمله «و والدٍ و ما وَلَد»، «أصل» الاقتضاء ولديت، «عين» عقد الممكن هستى امكانى است ـ در غير اين صورت تعريف «صمديت» خداوند به «لم يلد و لم يولد» نه ضرورتى داشت و نه معنا ـ و... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 08 |
اصل وجود مراتب تشكيكى و انحفاظى در معرفت دينى
قسمت سوم
مبدأ هفت: اگر مراتب معرفت دينى نه تنها به لحاظ ذات و متن معرفت است كه به لحاظ عارف به معرفت و نيز معروف به معرفت نيز قابل تعريف مىباشد و اگر ذات معرفت را مىبايد از وجهه نظر:
الف) يقين معرفتى:1. معرفت حسى،2. معرفت تفكرى،3. معرفت عبرتى،4. معرفت بصيرتى
ب) عدليت معرفتى:1. معرفت فهمى،2. معرفت علمى
مورد ارزيابى قرار داد و اگر ذات و متن معرفت را بايد به لحاظ: <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 07 |
اصل وجود مراتب تشكيكى و انحفاظى در معرفت دينى
مبادى
مبدا چهار: فهم كاربردى از قرآنِ موجودِ اجمالى، فهم لايهاى از درون لايه ديگر است؛ چنان كه حجم موجود را مىتوان به نحو لايهاى در بسماللّه الرحمن الرحيم و در نهايت در نقطه باء بسم گنجانيد: ان كل ما فى القرآن فى الفاتحة و كل ما فى الفاتحة فى بسماللّه الرحمن الرحيم بنابراين بايد قضاياى قرآنى را قضاياى تحليلى و نه تركيبى صرف پنداشت و هر آيهاى را منشا آيه ديگر همانند برآمدن آن از درون آيه سابق بر خود پنداشت. اين سخن نشان از آن است كه: <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 06 |
اصل لزوم احراز شده الاقتضاء برای تحقق فعلیت حضور در حزب الله
1ـ اگر موضوع محوری معرفت فقاهتی، عقد الممکن است -«و احلُل العقدهً من اللّسانی»- و اگر موضوع فوق، نه تنها واقعیتی «وجودی» است که «تمام» الوجود و بلکه «کمال» الوجود است ـ در غیر صورت مُکَوّنِ به کُنِ در «إذا أراد الله أن یکون له کن فیکون»، نه عینی بوده و نه بر فرض عینیت، تناسب با تمامیت و کمالیت اسماء حُسنی واجب تعالی میداشت ـ و اگر این واقعیت تمام و کمال عینی، از «چگالی» بینهایت و بالفعلی بهره دارد که «تنجز» آن به تفصیل یافتن آن از «اصل» خویش و ... <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 05 |
اصل وجود مراتب تشكيكى و انحفاظى در معرفت دينى
مبادى
مبدأ يك: اگر ارزش انسان و نيز گذر از حسرت زندگى «الاّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات» به دارايى از دو واقعيت «ايمان» و «عمل» است و اگر «ايمان»، باور قلبى همراه با «تولى» و «تبرى» است و اگر در جوهره تولى و تبرى، «احساسات» و «عواطف» درنهايت درجه خويش تعريف شده است، پس بايد انسان را تركيبى از «باورها»، «احساسات» و اعمال پنداشت و چون حوزه وجودى انسان گاه در وجود فردى، گاه در وجود جمعى ـ اعم از جمع خانوادگى، جمع محيطى و نيز جمع تشكيلاتى ـ و گاه در حد وجود حاكميتى تعريف شده است پس بايد بستر وجودى انسان را مركب از باور، احساس و عمل در ابعاد فوق دانست. <<ادامه |
| *** |
| 1389 / 02 / 04 |
اصل حدالفاطمي بودن حدود معرفتي و وجودي حزبالله
1- اگر به دليل محدد به حدود امكاني بودن واقعيتهاي امكاني، بايد هر واقعيت فردي، تشكيلاتي و حاكميتي را داراي حد پنداشت و اگر حدود امكاني، اولا و بالذات سلبي نبوده و تنها در موارد غير قابل تعريف به تشخص و تعين به نحو سلبي تعريف ميشوند و اگر حدود واقعيتهاي امكاني تابعي از هويت عقد الممكن است، چنانكه هويت نوري و به تبع هويت روحي و در نهايت هويت كلمهاي عقدالممكن بدون حدود امكاني نيست پس بايد بتوان نتيجه گرفت كه عقدالممكن و به تبع تمام خلايق و حقايق و وقايع امكاني نه فقط داراي اصل و نه فقط داراي متن هويتي، كه بايد بهرهمند از حد محدد به حدود امكاني باشند. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 26 |
تاريخچه حزبالله ايران
بخش دوم
دوره پنجم: دوران امر به معروف و نهى از منكر سياسى ـ اجتماعى
در اواخر جنگ يكى از اعضاى مركزيت حزب الله طى ملاقاتى با حضرت امام خمينى(ره) تقاضا كرد كه فعاليت هاى حزب الله دوباره در دو بعد خارج و داخل كشور آغاز شود. هدف از فعاليت هاى حزبالله در خارج كشور، كشاندن مرزهاى درگيرى و جنگ به درون مرزهاى سياسى غرب بود و هدف از فعاليت هاى حزب الله در داخل كشور، سازماندهى مجدد نيروهاى انقلاب ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 25 |
تاريخچه حزباللهايران
بخش نخست
ستاد مركزى حزب الله ايران در طول تاريخ بيش از سه دهه گذشته خود، دوران گوناگونى را پشت سر گذارده است كه مى توان به طور مختصر از آن دوران، اينچنين ياد كرد:
دوره اول: شكل گيرى هسته اوليه
هسته اوليه حزب الله، در سال هاى 53 تا 56، توسط تعدادى از جوانان شهر قم شكل گرفت. اينان كه به بهانه فعاليت هاى مذهبى و در واقع، مبارزه با رژيم شاه، كنار يكديگر جمع شده بودند؛ در اولين اقدام، توسط يكى از تكاوران مؤمن ارتش، دوره هاى مخصوص جنگ هاى چريكى و پارتيزانى را گذراندند و در عين حال سعى كردند با تجمع نيروهاى جوان و انقلابى دبيرستانهاى قم، فعاليتهاى فرهنگى و دينى خود را گسترش دهند و ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 24 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش سی و یکم و پایانی
اصل هفتم: حزب الهدایه بودن حزبالله
ح) همانطورى كه مخاطبان متحير و دربند، بايد به انتخاب خاص خويش، حزبالله را به عنوان حزبالهدايه برگزينند كه بايد در اين انتخاب، هدفمند بوده و آثار و لوازم انتخاب ذكر شده را به سيرت رفتارى تبديل كنند و در اين راه بر يكديگر سبقت جويند تا گروه «السّابقون السّابقون اولئك المقرّبون» از ميان سايرين، شكل يافته و تعريف شوند.
ط) اگر قوام هدايت به «صدق» و «عدم اسراف» است ـ «انّ اللّه لايهدى من هو مسرف كذّاب» ـ و اگر خواستن و قدرشناسى در بهرهورى و تعامل شجاعانه، منافى اسرافگرى است؛ چنانكه صدق در خواستن و انتخاب هدفمند منافى كذب است... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 23 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش سی ام
اصل هفتم:حزبالهدايه بودن حزبالله
د) غايت هدايت در حزبالله، پديد آوردن زندگى خوش و مدرن است و به عبارت ديگر زمانى حزبالله، حزبالهدايه است كه غايت هدايت خويش را خوشى در دنيا و آخرت بر اساس دستاوردهاى دينى و به تبع دنيايى به روز، قرار داده باشد. بنابراين هدايت بدون ايجاد خوشى در زندگى از يك طرف يا ايجاد خوشى يك سويه و نه دو سويه يا خوشىهاى متحجرانه و به دور از اقتضائات به روز تكنولوژيك، هيچ كدام نمىتواند حزبالهدايه بودن حزبالله را تصور ثبوتى يا تحقق اثباتى ببخشد.
<<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 22 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش بیست و نهم
اصل هفتم: حزبالهدايه بودن حزبالله
اگر هَدِى به معناى نشان دادن مهربانانه روشها، ابزارهاى ارزشمند و راه راست و زيبا به خواستاران متحير و دربندى است كه با انتخاب هدفمند رهبرى معتمد و بهرهمندى از آوردههاى ناب و تعامل شجاعانه سيرتى با وى و پراكندن اغيار و موانع به آهستگى و نرمى، زندگى خوش و نوينى را آغاز و با همانندى آنان به حصول نتايج راه يافته و بر يافتن آن بر يكديگر سبقت مىجويند و اگر «هَدْى» از عناوينى است كه «اوّلاً و بالذّات» داراى هويت الهى ـ هدى اللناس ـ بوده و ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 20 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش بیست و هشتم
اصل ششم: اصل حزب العباده بودن حزبالله
6. «نه تنها» وصول به مقام «عبديت» تشكيلاتى در حزباللّه از برترين مراتب تشكيلاتى اعضا در سلسله مراتب سازمانى حزباللّه است، به طورى كه كسانى لايق مقام تصدىگرى «مديريتهاى» تشكيلاتى و به تبع رهبرى عرضه معارف حزباللّه را دارا مىباشند ـ «الحمدللّه الذى انزل على عبده الكتاب» ـ كه به نحو «ماتقدم» به مقام عبوديت الهى واصل شده باشند ـ «سبحان الذى اسرى بعبده» ـ و «نه تنها» نيروهاى حزباللّه بايد عبوديت فردى خويش را به لحاظ و در قالب جمع تشكيلاتى خويش تعريف كنند و... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 19 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش بیست و هفتم
اصل ششم: اصل حزبالعباده بودن حزبالله
5. معيار در عبادتى بودن تشكيلات حزبالله و به عبارت فنىتر، شاخصهاى حزبالعبوديه بودن حزبالله براساس روايت زير قابل استنتاج است:سئل عن على(ع) قال العبوديه خمسه اشياء: «خلاء البطن و قرائه القرآن و قيام اليل، و التّضرع عند الصّبح و البكاء من خشيهالله» بنابراين نه تنها پر نبودن معده، قرائت دائمى قرآن، شب زندهدارى، تضرع صبحگاهى و گريه عاشقانه و هراسناك از خداوند، همانا شاخصهاى عبادت فردى آحاد حزباللهى است و نه تنها تعريف طرح و برنامهاى حزبالله براى «التزام» آحاد و سازمان خويش به امور پنجگانه ذكر شده است، «بلكه» عابدان حزبالله با تغذيه منطقى بدن، جسم خويش را براى انجام عبادت آماده كرده و ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 18 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش بیست و ششم
اصل ششم: اصل حزبالعباده بودن حزبالله
3. نه تنها «عبادت»، غايت خلقت انسان است «ما خلقتُ الجنّ و الأنس إِلاّ ليعبدون» و نه تنها عبادت بودن عبادت، به بروز معرفتى آن است «ليعبدون اى ليعرفون» كه غايت خلق انسان به معرفت دينى است و بنابراين گرچه عبادت داراى دو بعد «فيزيكى» و «معرفتى» است ولى بهدليل «موضوعى طريقى» بودن فيزيك اعمال نسبت به حيث معرفتى آن، «حزبالعباده» بودن حزباللّه، به حزبالمعرفه بودن آن است. بديهى است گرچه انجام عبادت فيزيكى بدون معرفت، «مسقط تكليف» است ولى منتج به نتايج مطلوب نيست. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 17 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش بیست و پنجم
اصل ششم: اصل حزبالعباده بودن حزبالله
1. اگر «عبد» به معناى «تذلل»، «تنزيه» و «تقديس خالصانه» نسبت به موجود برترى است كه تنها از طريق اطاعت تعريف شده آنهم در سير و مسيرى است كه با پيمودن راه در آن هموار و امكانپذير مىشود و اگر عبادت عبد، غير از «احترام» و «تواضع» است چرا كه در اولى «غير»، معنا ندارد، در حالى كه در دومى «غير»، فرض دارد، به همين دليل است كه استلام حجرالاسود و بوسيدن قرآن، صرفا از باب احترام و تواضع است و نه از نوع عبادت و اگر عبادت واقعى آنگونه عبادتى است كه تناسب با ذات و جوهره «ربطى» انسان داشته باشد و اگر وجود ربطى افراد انسانى علاوه بر نسبت ربطىاش به مصاديق ربطى اصلى مرتبط به «مربوط بالاستقلالى» است كه... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 16 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش بیستم و چهارم
نُه: اگر نتيجه مالكيت، معبود شدن است و اگر حزبالله، مالكيت عنوانى دارد، پس نه تنها بايد عنوان حقوقى حزبالله، قابل عبادت شدن باشد بلكه به دليل طريقى بودن حزبالله نسبت به ذاتاللّه، بايد عبادت شدن آن نيز طولى و طريقىتعريف شود. بنابراين نه تنها هر گونه تعلق وجودى و رفتارى به حزبالله، در واقع تعلق وجودى و رفتارى به ذاتالله است كه اصولا يافت عبادت خداوند جز از طريق تعبد عبادى تشكيلاتى، «قابل» انجام يا حداقل «كامل» در انجام نخواهد بود. بديهى است كه: <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 15 |
رهنمای (دكترین) تشكیلاتی حزبالله
بخش بیست و سوم
هشت: اگر مالكيت بهينه، مالكيت بر «زمان»، آنهم از نوع دينى آن است؛ «مالك يومالدّين»، پس بايد حزباللّه باطنى را «صاحب» زمانهاى دينى و حزباللّه ظاهرى و فقاهتى را به اقتضاي جمله «حافظاً لدينه» ، «حافظ» زمانهاى ذكر شده پنداشت. اين سخن بدان معنا است كه:
الف) حزباللّه براى حفاظت از ايام شش گانه يومالفطره، يومالبعثه، يومالغدير، يومالقائم ، يومالرّجعه و يومالقیامه نه تنها بايد داراى همت در برنامهريزى و تهيه اعمال خطمشىهاى استراتژيك كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت باشد كه بايد بر حفظ و پاسداشت ايام گذشته، حال و آينده از آن ايام بدون برنامة سازماندهى شده نباشد؛ <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 12 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش بیستم و دوم
چهار: همانطورى كه اشخاص «متكفل» مالكيتهاى فردى هستند و حاكميت نيز داراى مالكيت دولتى بوده و بر آن تكفل حكومتىدارد، حزبالله نيز داراى مالكيتهاى عنوانى بوده، بنابراين متكفل مالكيتهاى عنوانى بايد باشد، در نتيجه بايد به مقتضاى مالكيت عنوانى، تزريق انحلالى مالكيتهاى ذكر شده از طريق تشكيلات حزبالله صورت گيرد. همانطورى كه بايد سازماندهى درآمد و هزينهاى آن نيز از طريق حزبالله فقاهتى صورت گيرد. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 11 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش بیستم و یکم
اصل پنجم: اصل مِلكى و مالكى بودن حزباللّه
يك: اگر چه «اصل» مفهوم مالكيت، از نظر بسيارى از فقيهان و حقوقدانان، مفهومى اعتبارى بوده و از عناوين معقولات ثانويه فلسفى است به طورى كه عروضش در ذهن و اتصافش در خارج است، ولى «متن» آن بايد از طريق شارع به نحو تأسيسى عرضه شده باشد؛ زيرا اگر مالكيت به «سلطه» است و اگر اصلِ در حقايق امكانى بر عدم وجود سلطه (مگر بهدليل دال از سوى مسلط واقعى يا همان خداوند) است پس سلطه بدون پذيرش حكم تاسيسى از سوى شارع دينى امكانپذير نبوده و از اين جهت قوام مالكيت كه نوعى سلطه است نيز به وجود بيان تسليطى شارع مقدس خواهد بود. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 10 |
چرايى نام ستاد مركزى حزبالله ايران
بخش هفتم و پاياني
9. اگر مفهوم قرآنى«حزب» با مفهوم سياسى متداول از آن، تفاوت اساسى دارد و اگر قوام حزب بودن حزبالله به دارا بودن روابط و فعاليت هاى تعريف شده بر اساس حركت جريانى و نه سازمان مصطلح حزبى، در قانون احزاب است و اگر اين روابط و رفتارهاى تعريف شده، در قالب مركزيتى خاص قابل تعريف است و اگر اين مركزيت، نقش ستادى براى فعاليت هاى حزبالله دارد؛ بنابراين بايد از آن عنوان نيز استفاده مى كردند؛ از طرفى ديگر، حزبالله، حزب خداست و اگر خدا براى همه بوده و در همه حالات و براى همه زمانها است، پس حزبالله نيز در صورتى، حزب خدا است كه... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 09 |
|
چرايى نام ستاد مركزى حزبالله ايران
بخش ششم
8. نام حزبالله ، انحصارى نبوده و مختص به مجموعه اى خاص نيست، زيرا كلى ست كه در هر مجموعه داراى شرايط خاص، قابل «تجلى» است. تجلى عنوانى حزبالله ، نه تنها نكته مثبت بهرهگيرى از آن، توسط مجموعه هاى مختلف در طول زمان يا در زمان واحد است، بلكه همانند ساير واژههاى دينى كه در افراد قابل تجلى است، اين واژه نيز در مجموعه هاى خاص تعريف شده، قابل «بروز» و «اطلاق» است. در غير اين صورت نبايد از واژه هاى دينى در ابعاد اخلاقى و اعتقادى و... بهره گرفت؛ زيرا كه واژه هاى دينى، به افراد و آحاد انحصار ندارند... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 08 |
چرايى نام ستاد مركزى حزبالله ايران
بخش پنجم
7. هر آن چه را كه ديگران از حزبالله مىطلبند، يا شرط كمك خويش قرار مى دهند، مجوزى براى پذيرش آن وجود ندارد؛ بلكه بايد ديگران خودشان را با خواسته هاى قرآنى اهلبيت(ع) منطبق كنند تا دين قرآنى، تحقق يابد نهآنكهقرآن و واژههاى قرآنى، بازيچه خواسته هاى افراد مذكور باشد، گذشته از اين، كسانى كه وعده كمك به مجموعههاى حزبالله را در صورت حذف نام حزبالله مىدهند دروغ مى گويند؛ زيرا اگر واقعا چنين قصدى داشتند و در اين قصدشان صادق بودند، بايد به مجموعههاى تحقيقاتى و خيريهاى كه با نام هاى ديگر از زيرمجموعه هاى سازمان حزبالله است نيز كمك و يارى مى كردند. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 06 |
چرايى نام ستاد مركزى حزبالله ايران
بخش چهارم
5. وظيفه ما بهره از قرآن و واژه هاى آن و تلاش براى تحقق بخشيدن به آن است، چه مردم نسبت به آن نظر مساعد داشته، چه نداشته باشند. در غير اين صورت در مورد واژه «الله»، «رب»، «دين»، «معاد»، و حتى «أهل البيت(ع)» نيز بايد سياست هاى «حذف» و يا «پرهيز» به كار گرفته شود، زيرا جريانات معاند، يا الحادى از واژه هاى فوق در جوامع غيردينى يا حتى دينى معانى نامطلوبى عرضه كرده اند، حال اگر در مورد آن واژهها نبايد سياست فوق اعمال شود، در مورد واژه حزبالله نيز كه واژه اى «دينى» و از اصطلاحات «خاص» قرآنى است، نيز سياست مذكور نبايد به كار گرفته شود... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 05 |
چرايى نام ستاد مركزى حزبالله ايران
بخش سوم
4. اگر قرآن از واژه ها، قضايا و گزاره هاى دينى شكل گرفته است و اگر حفظ و دفاع از قرآن واجب است، با اين وصف حفظ مندرجات قرآن و از جمله واژه هاى آن نيز واجب است و چون از مهم ترين واژه هاى اعتقادى و سياسى، واژه «حزبالله» است؛ بنابراين حفظ آن نيز واجب است. حال اگر به تخيل عده اى، از نام فوق درست استفاده نشد، يا آنچنان كه بايد حريم آن را پاس نداشته اند و اگر به دليل ترس دشمن از حزبالله ، واژه فوق در ميان آحاد مردم به بدترين شكل ممكن، عرضه شده است و اگر دشمن از گرايش مردم به حزبالله و طرد و رد ساير جريانات سياسى نامدار يا بى نشان به شدت نگران است و ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 04 |
چرايى نام ستاد مركزى حزبالله ايران
بخش دوم
2. متعلق انسانى عنوان «حزبالله » اخص از عناوين «ناس» و مسلمان است؛ بنابراين همان طورى كه اطلاق آن بر غيرمسلمان امكان پذير نيست، بر كل مردم جامعه دينى نيز نمى توان عنوان حزبالله را منطبق كرد، زيرا كه «فلاح» فردى و اجتماعى و «غلبه» درونى و برونى أبدى، زمانى ميسر است كه پس از باور گوهرهاى دينى ناب شامل، «توحيد»، «نبوت»، «امامت» و«معاد» از يك طرف و اعتقاد به صدف هاى معرفتى و حُكمى دين از طرف ديگر و التزامات فكرى... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 03 |
چرايى نام ستاد مركزى حزبالله ايران
بخش اول
براى بسيارى از افراد اين سؤال مطرح است كه چرا «ستاد»، نام «حزبالله» را بر خود گذارده است، آيا حزبالله ويژگى خاصى داشته كه به وجود آن، چنين اصرار ورزيده مى شود؛ چرا به رغم نظر منفى برخى از مردم و برخى از مسئولان نسبت به حزبالله، باز بر استفاده هر چه بيشتر از نام فوق، اصرار مى شود؟ وانگهى آيا تضمينى بر بقا و درستى راهش وجود دارد تا ضرورتى بر استفاده از اين اصطلاح قرآنى، وجود داشته باشد؟ و يا نام حزبالله در قرآن اسطوره اى براى شموليت عنوانى براى همه افراد و تمامى مجموعه هايى كه به دين مردم و حكومت دينى خدمت ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 02 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش بيستم و پایانی
اصل چهارم: حزبالواحد و حزبالأحد بودن حزباللّه
نتيجه اجرايى حزباللّه فقاهتى آن است كه:
1. بهدليل واحد بودن حزباللّه فقاهتى، نه تنها تعدد حزباللّه جايز نيست «كه» اساسا بايد به دليل مرجعيت «واحد» براى تعيين ساير اعداد، حزباللّه فقاهتى را مرجع تمام جريانات سياسى و احزاب و گروههاى درون جامعه دينى پنداشت و حد آنان را، تعريف شدنشان نه تنها به مقياس «حزباللّه فقاهتى» دانست كه «وظيفه»شان تعريف خود در زير چتر «مفهومى» و بلكه اصولى و فقاهتى حزباللّه به عنوان «افراد» درون جريانى تعريف كرد. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 12 / 01 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش نوزدهم
اصل چهارم: حزبالواحد و حزبالأحد بودن حزباللّه
«حزباللّه فقاهتى» حزباللّه «واحد» است و حزباللّه «ولايت أمرى»، حزباللّه «أحدى» است، چرا كه اگر حزباللّه به عنوان يك واقعيت «عنوانى» و «مفهومى» بسيط، تمام هويت حزبىاش، هويت الهى است و اگر «اللّه»، اسم ظاهر جامع جميع اوصاف است پس حزباللّه به لحاظ اسم ظاهرى خداوند ـ اللّه ـ داراى هويتى است كه با حزب خداى در مرتبه «هو» ـ لااله الاّ هو ـ تفاوت دارد، اللّه در مرتبه هو، هويت «غيبى» دارد پس حزباللّه در مقام هو، داراى هويت غيبى است. حال از آن جايى كه ولايت امر، هويت غيبى مقام ولايت است و ولايت فقيه هويت ظاهرى مقام ولايت است ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 28 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش هفدهم
پنج: شكلگيرى تشكيلات دينى و ورود آن به صحنههاى «اجرايى» و «عملياتى»، با نام حزبالله، نه تنها سبب «بيزارى» مردم از حزبالله نمىشود، بلكه بهدليل اهداف سهگانه حزبالله از يك طرف و وجود و حضور مردمى آن از طرف ديگر و فرار حداكثرى از تصدى مستقيم مسئوليتهاى حاكميتى از طرف سوم، حزبالله را، از مقبوليت فوقالعادهاى برخوردار مىكند. به ديگر سخن بهانه جلوگيرى از «بيزارى» مردم، نه تنها در مورد حزبالله، «موضوعيت» ندارد كه بر فرض وجود موضوعى آن در حزبالله، امكان ترتب بيزارى نسبت به آن از سوى متدينان وجود ندارد و بر فرض «ترتب»، بيزارى مردمان، دليل بر ترك يا حذف عنوان حزبالله از تشكيلات دينى و انجام وظايف تحت پوشش نامی غیر از عنوان حزبالله نيست، زيرا: <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 27 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش شانزدهم
ب) نام حزبالله، نه تنها نشان از «بىنام و نشان نبودن» تشكيلات دينى از درون مكتب اسلام ناب است بلكه گوياى آن است كه محور تشكيلاتی دين بايد بر ذات مقدس حق تعالى، تعريف شود همانطورى كه تمامى حقايق دين نيز از محور ذاتاللّه ـ «هو الاوّل و الاخر و الظاهر و الباطن» ـ تعريف شده و برآمده از آن است. از اين جهت:
يك: بايد حزبالله را به حزباللهِ ظاهرى و باطنى و نيز حزبالله «اولى» و حزبالله «آخرى» تعريف كرد، چنانكه بهدليل تعريف شدن و به تبع تحقق يافتن حقايق «شهودى» و ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 22 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش پانزدهم
4. موضوعيت عنوانى عنوان حزبالله، استقلالى نيست تا ذات لفظ آن من حيث هى، غلبه و فلاحآور باشد، بلكه عنوان مشير ـ نه به افراد يا حيث مجموعى ـ بلكه به حيث جمعى است، زيرا لحاظ مشيرى عنوان حزبالله به افراد يا احزاب داراى عناوين خاص، مساوق با تعريف حزبالله به حزباللهى يا حزبالله به حزب خاص در آيات شريفه است و چون افراد حزبالله موجودند، ولى غلبه و فلاح جامع اجتماعى پديد نيامده نيز با وجود مصاديق جبههاى و تشكيلاتى خاص، «غلبه» و «فلاح» مورد نياز رخ نكرده و نخواهد كرد زيرا كه گذشته دليل آينده ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 20 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش چهاردهم
اصل سوم: اصل موضوعيت طريقى عنوان حزباللّه
1. اگر در مقام ثبوت و فرض عناوين گاه «اسطورهاى» و گاه «واقعى» و عناوين واقعى گاه «عنوانِ مشير» و «طريقى محض» و گاه «عنوان موضوعى استقلالى» و گاه «موضوعى طريقى» است و اگر عناوين معنون به عنوان طريقى محض خود موضوعيت ندارند و صرفا مشير به غيرند و اگر عنوان موضوعى استقلالى، ذات لفظ را منحيث هى مورد توجه قرار مىدهد و به «اتصاف» آن و بلكه «عروض» آن هيچ وجهى ندارد و اگر عناوين معنون به عنوان موضوعى طريقى، علاوه بر ضرورت لحاظ موضوعى الفاظ، آن را گاه «مشير» به «افراد» و گاه «مشير به مجموع» و گاه «مشير به حيث جمعى» تعريف مىكند و اگر قوام مشيريت محض عنوانى، انحلاليت عنوانى و «عدم موضوعيت» آن ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 19 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش سیزدهم
2. درست است كه حزب «علىالاطلاق» يا «حزب بشرط لاى» از الله، با حزب در حزبالله در همه آن مختصات لغوى فوق مشترك است ولى از آن جايى كه موارد استعمالى حزبِ علىالاطلاق يا لابشرطِ از الله، در متن محورى دينى، با هويتى شركآميز در درون معناى خود همراه است ـ زيرا در آيه شريفه «ولاتكونوا من المشركين من الّذين فرّقوا دينهم و كانوا شيعا كل حزب بما لديهم فرحون» ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 18 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش دوازدهم
ده: انحياز از غير: از ديگر ويژگيهاى معناى حزب، جدايى گروه تجمع يافته از ديگران براساس اختلاف در عقيده و گرايش است، زيرا اگر مرحوم أمينالاسلام در تفسير مجمعالبيان در ذيل آيه 27 سوره مباركه مريم مىنويسد: «الاختلاف فى المذهب أن يعتقد كل قوم حقوق مايعتقده الأخرون و الأحزاب جمع حزب و هو جمع المتقطع فى رأيه عن غيره و تخرّبوا أَى صاروا أحزابا»، و اگر مرحوم علامه طباطبايى در تفسير شريف خود حزب را به معناى «الجمع المتقطع فى رأيه عن غيره» معنا مىكند پس بايد تجمع در حزب را، تجمعى جدا از سايرين براساس انديشه و مرام خاص در پيروى از برنامه و هدفى ويژه تعريف كرد. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 17 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش یازدهم
سه: وجود «غيرت» و پايبندى سخت: اگر احمدبن فارس در لغتنامه خود «حزباء» را «الارض الغليظه» معنا كرد و اگر راغب اصفهانى در مفردات غريب القرآن خود حزب را به «جماعة فيها غلطٌ» تعريف كرد و اگر وجود غلظت جمعى به معناى تعلق فوقالعاده و پايبندى و غيرت جريانى است، پس بايد در حاق معنايى حزب، نوعى تعلق و پايبندى جمعى را مورد توجه قرار داد.
چهار: انسانى بودن تجمع حزبى: اگر ابن منظور در كتاب لسان العرب خود، حزب را به معناى «جماعة الناس» معنا كرد و اگر محدث قمى در سفينه البحار حزب را به «الطائفة و جماعة النّاس» تعريف كرد پس بايد از ديدگاه وى، حزب را حاوى تجميع گروهى انسان دانست و ساير موجودات را از آن خارج پنداشت. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 15 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش دهم
2. واژه «حزب» با پديدههاى اجتماعى مرتبط است و نه با پديدههاى طبيعى و فيزيكى، به عبارت بهتر واژه حزب با اجتماعى خاص از «موجودات مختار» مرتبط است كه براساس انديشه، گرايش و عملى خاص، زندگى مىكنند كه گاه متمايل به جهات پست «مادى و نفسانى» و گاه متمايل به «جهات عاليه زندگى معنوى و عقلى» است.
حال از آن جايى كه پيچيدگىهاى رفتارى عناصر «مختار»، قدرت «خلاقيت»، احاطه آنان بر عقل يا شهوت نفسانى، تفاوت كاركردهاى آنان و بالاخره تعريف عناصر و مصاديق ويژه در عنوان حزبالله، فهم از «حزب» را مشكل و بلكه ناممكن مىسازد... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 14 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش نهم
ب) اگر چه صاحب قاموس «اله» را از وزن الفعل فعال ـ مصدر به معناى مفعولى ـ دانست و آنگاه گفت كه اله يعنى مالوه و معبود و اگر چه اقرب الموارد نوشت كه اله از ألِه اَلَها بر وزن الفعل علم يعلم و به معناى «تحير» آمده است و اگر چه برخى ديگر آن را از باب أله يأله بر وزن الفعل مَنَع يمنَعُ به معناى «عهد» اظهاركردهاند، ولى بايد توجه داشت كه معناى فوق هر يك جلوهاى از حقيقت معنايى «الله»اى است كه «اله» از آن اتخاذ شده است. نتايج تشكيلاتى تفكر فوق آن است كه: <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 13 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش هشتم
دو: «احزاب» پديد آمده و تعريف شده توسط مضافاليههاى مختلف، غير از عنوان «حزبالله»اند و چون عنوان «حزبالله» بسيط است و نه مركب و بر فرض تركيب نيز اين نوع از تركيب موضوعيت طريقى دارد، پس بايد آن عنوان ـ احزاب ـ چه به نحو علىالاطلاق بيان شود و چه به نحو مضاف و غيره ذاتا مذموم باشد به همين دليل است كه در تمامى آيات قرآن عنوان علىالاطلاق «حزب» و «احزاب» مطلقا در موارد مذموم به كار رفته و حزب مضاف به غير الله نيز انحصارا در حزبالشيطان تعريف شده است... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 12 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش هفتم
ب) عنوان حزبالله، اسم خاص براى جريانى خاص است گرچه اين جريان خاص به عنوان معنايى خاص به لحاظ كلى ـ و نه مصداق ـ از عموميت افرادى آنهم به نحو عموم شمولى در زمان واحد، و عموم بدلى نسبت به تمامى دورانها بهره دارد، بنابراين ذات مفهوم حزبالله، عنوانى «كلى» نيست و به عبارت ديگر اگر حزبالله عنوانى كلى و به تبع مركب باشد در اين صورت نه تنها ربط افراد با يكديگر قابل تعريف نيست ـ زيرا ربطى ميان مصاديق عناوين كلى وجود ندارد ـ كه با قاعده بسيطه الحقيقه كل الاشياء سازگارى ندارد. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 11 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش ششم
اصل اول: اصل عَلَم بسيط بودن واژه حزباللّه
باوجود تصور اوليه مبنى بر تركيبى بودن عنوان «حزباللّه» از دو عنوان «حزب» و «اللّه»، بايد به صراحت اظهاركرد كه عنوان حزباللّه عنوانى عَلَم، جامد و بسيط و اساسا «اسم خاص» براى جريانى ويژه است، همانطورى كه عنوان «اللّه» نيز عنوانى علم، بسيط و خاص است و تجزيه آن به دو عنوان «حزب» و «اللّه» چيزى جز دور كردن آن عنوان جامد و بسيط از معناى حقيقى و مثبت و علميت آن نيست زيرا اگر عنوان «حزب» در قرآن ـ چه به نحو مفرد و چه به نحو جمع ـ در موارد مذموم به كار گرفته شده است و اگر پذيرش پديد آمدن عنوان حزباللّه از عنوان مضاف مذموم ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 10 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش پنجم
وانگهى رابطه رحمى ميان آحاد خانواده و فاميل، پرداخت صدقات به فقيران منطقهاى و انجام جمعى عبادات و... همه نشانه هويت تشكيلاتى دين و حقايق دينى است گرچه اين تشكيلات به ميزان مراتب هويت دينى حقايق و شاخصهايش، از مراتبى گوناگون، احكامى متفاوت و آثار و لوازم حكمى و وضعى مختلف و ذىمراتب بهره دارد، با اين بيان روشن مىشود كه:
1. فقه تشكيلات و سازماندهى محورىترين وجوه فقه دينى است.
2. فقه تشكيلات و سازماندهى هويتبخش و ضرورتساز براى «جعل»، «ابلاغ» و «اجراء» بسيارى از احكام دين است. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 07 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش سوم
اعتبار رهنمای تشکیلاتی حزبالله
بهمنظور اعتباربخشی به محصول مطالعات نظری در مراحل مختلف تدوین رهنامه در فواصل معین از فقهاي شورای فقیهان استفاده شده است. گرچه اعتباربخشی رهنامه و عناصر آن در دو مرحله انجام گرفته و میگیرد:
الف) در مقام تولید
نظرخواهی مستمر از متخصصان برجسته مطالعات نظری که به عنوان کمیته انتخاب شدهاند. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 06 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش دوم
ویژگیهای رهنامه حزبالله
ویژگیهای رهنامه مورد نظر با توجه به ویژگیها و ملاکهای ذیل مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت:
1ـ تکیه بر آخرین دستاوردهای معتبر تحقیقات نظری (رشتهای و بینرشتهای) در جهت شناخت و هدایت فرآیند پیچیده و گسترده تشکیلات دینی در رشتههای علمی مختلف
2ـ سازگاری و تناسب با خصوصیات فرهنگی، تاریخی و اجتماعی جامعه اسلامی ایران <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 05 |
رهنمای (دکترین) تشکیلاتی حزبالله
بخش اول
تعریف
منظور از رهنامه در این نوشتار، الگوی نظر جامعی است که در راستای ترسیم چشم انداز آرمانی حزب الله به بیان «بنیادها»، «اهداف»، «اصول»، «رویکردهای کلی حاکم بر این نظام»، «ساحتها»، زیر «نظامهای» اصلی و آموزشهای خاص تحت نظر آن می پردازد. این رهنامه مبنای اصلی سیاستگذاری، قانونگذاری و برنامه ریزی حزب الله در ابعاد گوناگون قرار گرفته است.
اهداف
گزاره ها یا عبارت های تجویزی ناظر به تعیین و ترسیم وضع مطلوب تشکیلاتی در پایان فرآیند تربیت یا مراحلی از آن یا گزاره های معطوف به بیان رسالتها و دستاوردهای مطلوب حزب الله و زیرنظامهای آن است. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 11 / 01 |
ضرورت تشكيل تشكّل حزب الله
بخش سوم
7. اگر نسبت ميان حزب الله و ساير احزاب و گروه هاى «خودى»، نسبت «پايه» به «سازه»، يا نسبت «مادر» به «فرزند» و بالأخره نسبت «زيربنا» به «روبنا» است و اگر به هر دليلى و بنابر اعتقادات سياسى موجود، وجود احزاب و گروه هاى خودى ضرورى است، بنابراين به همان دلائل نيز «حزبِ» مادر كه حزب خدا و حزب ولايت (علوى و وَلَوى) است، نيز ضرورت دارد و چهبسا با وجود حزب «زيربنا» است كه احزاب و جريان هاى خودى ـ كه هر يك شعارى از شعائر اصيل انقلاب را بر دوش كشيده و مى كشند ـ جايگاه مردمى خويش را مى يابند،... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 30 |
ضرورت تشكيل تشكّل حزب الله
بخش دوم
4. هر ضرورتى كه براى حركت هاى جمعى و در هر بُعدى از ابعاد جامعه و نظام دينى وجود داشته تا در قالب هاى مؤسسات، مراكز، احزاب، گروه ها و بنيادها تعريف شود، عينا براى حزب الله نيز، نه تنها وجود دارد بلكه ضرورت آن، تحت نام مقدس حزب الله، به مراتب بيشتر و قوى تر است، زيرا اگر حزب الله، حزب مقام ذات خداوند ـ و نه حزب صفات و افعال ـ است و بقاي هر چيزى، تنها در گرو خدايىبودن آن است كه در آن هيچ چيزى به جز، وجه ربّ وجود نداشته باشد... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 29 |
ضرورت تشكيل تشكّل حزب الله
بخش نخست
1. اگر دين بدون «كتابِ» وحى نيست و اگر كتاب وحيانى دين جامع و ابدى، «قرآن» است و اگر قرآن كتاب «فهم» از براى «عمل و اجراظ» است و اگر قرآن «فلاح» دنيوى و اخروى را (اَلا اِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْمُفلِحوُنَ)و «غلبه» فكرى و قدرت سياسى و رزمى را، (فَاِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ) تنها در گرو تشكيل حزب الله و نه لزوماً وجود حزب اللّهى دانسته است؛ در غير اين صورت قضاياى دينى فوق ولو به نحو موجبه جزئيه در برخى موارد صادق نبود و اگر «عمل» به كتاب دين و «احياء» آيات الهى از «بهترين» و «ضرورى ترين» وظايف فردى و جمعى تك تك آحاد جامعه دينى، بلكه حكومت الهى است،... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 28 |
ضرورت وجود حزب الله
بخش پاياني
دوازده: اگر «فتح» هر سنگرى به يكباره امكانپذير نيست همانطورى كه «ايجاد» هر مطلوبى به اولين حركت ممكن، «مقدور» نيست و اگر انجام هر وظيفهاى كه از مطلوبات شارع دينى مىباشد نيز از «قاعده» و «سنّت» فوق خارج نيست و اگر تشكيل حزباللّه از «مطلوبات يقينى شارع دينى» است بنابراين نبايد انتظار داشت كه حركت حزباللّه نيز در اولين گام خود به تمام «افقها» و «ايدهآلهاى» مطلوب خويش نائل شود؛ بنابراين نه تنها ايجاد «اصل» حزباللّه را كه «كمالِ متنى» حزباللّه را بايد دنبال كرد تا شايد اين جمع از حزباللّه به اصل و متن مطلوب در حزباللّه «نزديك» و در نهايت بدان «واصل» شده و ايدههاى «بدوى» و «نهايى» علمى، ساختارى و عملى حزباللّه را تحقّق بخشد. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 27 |
ضرورت وجود حزبالله
بخش سوم
هفت: بر فرض احراز «فرديّت» احزاب مذكور براى «مصداق» و به تبع «معنون» و در نهايت «عنوان» حزباللّه، عدم توفيق يك فرد يا چند فرد دليل بر عدم توفيق مصداق حزباللّه ظاهرى و به تبع معنون آن ـ حزباللّه باطنى ـ و در نهايت «عنوان حزباللّه» نيست، بگذريم از اينكه امكانى براى فرديت آن احزاب براى حزباللّه وجود ندارد زيرا كه بهدليل ترتّبِ قهرى «غلبه» و «فلاح» بر حزباللّه و عدم توفيق افراد مذكور، بايد بر عدم فرديّت آنها نه تنها به لحاظ «مبدأ» و «منتهى» يا «متن» محتوايى و ساختارى براى حزباللّه اصرار ورزيد كه آن را نبايد دليل بر «ناكارآمدى» ذات عنوانى، معنونى و مصداقى حزباللّه پنداشت. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 26 |
ضرورت وجود حزبالله
بخش دوم
چهار: بايد ميان «ناكارآمدى متنى» و «ناكارآمدى تحققى» تفكيك قائل شد؛ به عبارت ديگر حزب جمهورى اسلامى يا احزاب ديگر از حيث «تحققى» ناكارآمدند ولى اين ناكارآمدى دليل بر ناكارآمدى متنى آن احزاب ـ در صورت شرعى و فقاهتى بودن ـ نيست در غير اين صورت بايد ناكارآمدىهاى حاكميّت موجود نيز در مقام تحقق، خود دليل بر ناكارآمدى «اصل» و «متن» دين و تشيع ولايى تلقى شود؟! و چه بسا ممكن است مديران و مسئولان احزاب مذكور به دليل «اشتغال» به مشاغل مختلف و گرفتارىهاى گذشته و حالشان دچار كمبود وقت، ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 23 |
رهبرى و حزبالله
1. اگر دين از سه لايه «فرد»، «تشكيلات» و «حاكميت» بهره دارد و اگر رويه فردى دين در طريق لايه تشكيلاتى آن و لايه تشكيلاتى آن در طريق لايه حاكميتى آن است و اگر لايه تشكيلاتى دين چيزى جز حزبالله نيست و اگر حاكميّت دينى چيزى جز «ولايت» دينى نيست و اگر در دوران غيبت، ولايت دينى «انحصارا» براى فقيه جامع الشرايط و مقبول است، بنابراين حزبالله بايد در «طريق» ولايت فقيه و در نهايت در «طريق» و «طول» ولايت اهل بيت(ع) تعريف شود.
2. اگر حزبالله عنوانى عام براى همه مؤمنان است و اگر ايمان مؤمنان به پذيرش ولايت «نبوى»، «علوى»، «وَلَوى» و در دوران غيبت، به «فقيهِ خاص» جامع الشرايط و مقبول است ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 22 |
مجوز حزبالله
بخش پایانی
7ـ اگر فرضِ محال، «محال» نيست و اگر امكان نفوذ عناصر دشمن در مراكز امنيتى، رزمى و انتظامى وجود دارد كه به نحوى موذيانه از طريق اجانب، كنترل و هدايت مىشوند و اگر درصد نفوذ دشمن در مجامع غيررسمى به دليل بىانگيزهبودن و امكان لو رفتن و به خصوص وجود ظرفيت فراوان ضربهپذيرى، بسيار كم و در حد صفر است، پس در جامعه و حكومت دينى بايد جريان غيرحكومتى وجود داشته باشد؛ تا آن هنگام كه عناصر حكومتى در معرض «ضربه»، «وابستگى» و «كاناليزه» شدن، قرار گرفتند به سرعت وارد «ميدان» سياست شده و خطر را از جامعه و حكومت دينى دفع كنند ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 21 |
مجوّز حزب الله
بخش دوم
3. گستردگى حزبالله و فعاليتهاى آن به گونهاى است كه زمينه مجوّزدار بودنش را منتفى مىسازد؛ اگر حزبالله حزب خداست و خدا براى همه افراد، همه حالات و همه زمانها و مكانها است؛ بنابراين بايد حزب خدا را بسيار گستردهتر از چند حركت خياباني، شعارى، بيانيهاي و انتخاباتي پنداشت. حال چنانچه «خدا» قابل تعريف در محدوده اى خاص نيست، حزبالله نيز چنين است و نمىتوان آن را در محدوده و ضوابط خاصّ غيرشرعى محدود كرد؛ گذشته از اينكه كدام ارگان و نهاد حكومتى به جز رهبرى است كه بتواند مجوز «قانونى» اعطا كند؟... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 20 |
مجوّز حزب الله
بخش اول
بسيارى وقتى با نام حزب الله مواجه مىشوند، بيقانونى و بى مجوّزى آن را اولين ويژگى آن مىشمارند. برخى مى پرسند آيا حزبالله براى فعاليّتهايش نياز به مجوز قانونى دارد؟ بعضى ديگر براى يارى و هميارى مجوز قانونى طلب كرده و مىگويند براى كمك، يا حتىالامكان حيات حزبالله، بايد مجوز قانونى داشت! اكنون بايد ديد كه آيا حزبالله براى اين سؤالات پاسخى دارد و آيا پاسخ هايش براى خود نيروهاى حزبالله اقناعكننده است و آيا با اين پاسخ ها شبهه اى شرعى براى شروع و تداوم فعاليت هاى حزبالله وجود ندارد؟ به راستى اگر حكومت فعلى، حكومت دينى است و اگر در حكومت فعلى بايد قانون حاكم باشد و ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 19 |
موارد اختلاف تشكيلاتي حزبالله با ساير جريانات و احزاب
بخش دهم
ويژگي دهم: جريان فكري بودن و حزب سياسي نبودن
از آن جايي كه حزبالله، هويت تشكيلاتي ديني است و دين نيز «حزب»سياسي نبوده و نميتواند باشد بلكه جريان فكرياي است كه از ساختارهاي اختصاصي به خويش بهره دارد پس نه تنها نميتوان حزبالله را حزب سياسي پنداشت بلكه بايد حزبالله را بُعد تشكيلاتي جريان فكري و عملي ديني دانست، در غير اين صورت نه تنها روحانيت و فقاهت را كه ولايت حضرت حجت (عج) را نيز بايد در حزب تعريف كرد و براي بود اصل آن به كميسيون ماده 10 احزاب در وزارت كشور مراجعه! و حيات ولايت و روحانيت را در گرو رأي چند غيرفقيه قرار داد؟! براين اساس روشن ميشود كه: <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 17 |
موارد اختلاف تشكيلاتي حزبالله با ساير جريانات و احزاب
بخش نهم
ويژگي نهم: فرائي بودن
منظور آن است كه حزبالله نه تنها به «قشر» خاصي تعلق ندارد كه به بُعدِ خاصي نيز منحصر نبوده و نيست؛ به عبارت ديگر حزبالله، حيث «جمعي» «عقدالممكن» هستي امكاني است بنابراين هر واقعيت امكاني در حزبالله قابل تعريف بوده و از جايگاه و وظايف «معين» و «خاص» تشكيلاتي نيز برخوردار است؛ بنابراين رهبران فقيه حزبالله حق ندارند براساس تعلقات و تواناييهاي اختصاصي خويش حزبالله را در گروه، قشر، جريان يا بُعد خاصي تعريف نمايند. چرا كه حزبالله: <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 16 |
موارد اختلاف تشكيلاتي حزبالله با ساير جريانات و احزاب
بخش هشتم
ويژگي هشتم: اميت تشكيلاتي
اين ويژگي بدان معنا است كه حزبالله، داراي نقش «پايه» و «اساس» از يك طرف، نقش «مادري» از طرف ديگر و نقش «چكيده» و عصاره از طرف سوم، براي «تمام» گروهها و جريانات صنفي، سياسي و غيره ميباشد؛ به عبارت ديگر حزبالله، مجموعهاي «جمعي» از جمعهاي تجمع يافته و سازماندهي شده و يا شونده است كه با راهبري فقاهتي فقيهان تشكيلاتي حزبالله ميتوانند به «اهداف» خرد و كلان خويش دست ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 15 |
موارد اختلاف تشكيلاتي حزبالله با ساير جريانات و احزاب
بخش هفتم
ويژگي هفتم: بقاء أبدي
بزرگترين مشكل «مؤسسان» و بلكه «فعالان» تمام جريانات و گروههاي تشكيلاتي و صنفي، «بقاء» سازماني آنها براساس اصول و اهداف تعريف شده اوليه از يك طرف، و از بين نرفتن آنها به شكلهاي گوناگون و ممكن از طرف ديگر است؛ ولي حزبالله نه «تنها» به دليل «الهي» بودن و «فناناپذيري» حقايق الهي «ما عندكم ينفد و ما عندالله باق» بقاءاش تضميني است، «كه» به دليل «حقيقيه» بودن قضاياي ديني از يك طرف، و از قضاياي حقيقيه بودن گزارههاي مرتبط به ذات تشكيلاتي حزبالله «حزبالله هم المفلحون» يا «فأن حزبالله هم الغالبون»، از طرف ديگر بايد حزبالله فرازماني باشد. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 14 |
موارد اختلاف تشكيلاتي حزبالله با ساير جريانات و احزاب
بخش ششم
ويژگي ششم: صحت اكثري و نوعي
منظور آن است كه جريان فقاهتي و ظاهري حزبالله، «غالباً» مطابق با واقع، «تفكر» و «عمل» ميكند؛ گرچه جريان ولايي و باطني آن «حتماً» مطابق با واقع عمل مينمايد، چرا كه اگر «ارجاع جاهل به جاهل»، بدون معنا و قبيح است و اگر ارجاع مردم به فقيهان خاص، از نوع ارجاع جاهل به عالم است و اگر قوام بودن فقيهان فوق به صحت «تنجيزي» يا «تعذري» مستنبطات آنها است و اگر تعذري بودن مستنبطات آنها بايد «حداقلي» ـ و نه اكثري ـ «نباشد» تا صدق عالم بودن و ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 13 |
موارد اختلاف تشكيلاتي حزبالله با ساير جريانات و احزاب
بخش پنجم
ويژگي پنجم: حجت شرعي بودن
اگر حضور در حزبالله، «وظيفه» است و اگر انجام وظايف، از نوع «امتثالي» است و اگر انجام امتثالي وظايف، نه تنها بدون حجت شرعي امكانپذير نيست كه انجام امتثالي وظايف، حجت براي خود و ديگران در دنيا و آخرت است و اگر حضور حجتي در حزبالله در صورتي امكانپذير است كه ذات حزبالله، «حجت» باشد در غير اين صورت علاوه بر اشكال «عدم تناسب» ميان «نوع» فعاليت و «ساختار» فعاليت، «اصل» تكاليف و بلكه «وصول» به نتايج تكليفي امكان انجام ندارد؛... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 12 |
موارد اختلاف تشكيلاتي حزبالله با ساير جريانات و احزاب
بخش چهارم
ويژگي چهارم: وظيفهمداري براساس حقوق تعريف شده
نه تنها «نفس حضور» در حزبالله «وظيفه» است ـ به طوري كه هيچ دينباوري نيست مگر آنكه بايد در حزبالله «حاضر ناظر و ناظر عامل» باشد و نه تنها به دليل «تمام» ديني بودن هويت حزبالله از يك طرف و تعريف شدن دين در مقام «عمل» به «وظيفه» از طرف ديگر و «عملياتي» بودن حزبالله از طرف سوم، بايد «نوع حضور» در حزبالله «وظيفهاي» باشد «كه» نفس حضور، نوع حضور و انجام فعاليت حضوري آن هم به نحو وظيفهاي، خود ناشي از اقتضاءات ذاتي حقوق فردي و جمعي آدميان از مرتبه «بشري» تا مراتب مافوق آن است، بنابر بيان فوق روشن ميشود كه: <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 10 |
موارد اختلاف تشكيلاتي حزبالله با ساير جريانات و احزاب
بخش سوم
ويژگي سوم: فقاهتي بودن
اگر جريانات و گروهها گاه از نوع «ضد ديني» گاه از نوع «غير ديني» و گاه از نوع «ديني»اند و اگر جريانات ديني نيز گاه از نوع «دينداران»، گاه از نوع «دينمداران» و گاه از نوع «دينباوران» است به طوري كه در جريان اول، صرفا «متدينان» حضور دارند ولي انگيزه و اهداف برنامهها ديني نيست و در جريان دوم نيز گرچه حضور متدينان در احزاب و گروههاي مربوط با «انگيزهها»، «اهداف» و «برنامههاي» ديني است ولي انگيزه و اهداف و برنامههايشان «كلي» بوده ولي به نحو جزئي نه تنها در انديشهها و باورها كه در ريز فعاليتهاي تشكيلاتي يا برنامهها، ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 09 |
موارد اختلاف تشكيلاتي حزبالله با ساير جريانات و احزاب
بخش دوم
ويژگي دوم: نخبگي ـ مردمي بودن
غالب احزاب و گروهها كه براي «وصول» بهقدرت يا «مكنت مالي» يا «خدمت» شكل مييابند «يك سويهاند»، يا از ابتداي با نخبگان و خواص خاص شكل مييابند و به آنها نيز محدود ميشوند يا اگر افرادي از عموم عام مردم به تشكيل آن و يا حضور در آنها اقدام مينمايند و به جذب حداكثري مردم، تشكيلات خودساخته را شكل ميبخشند در نهايت طبقهاي از خواص تشكيلاتي ـ كه «اشراف» تشكيلاتياند... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 08 |
موارد اختلاف تشكيلاتي حزبالله با ساير جريانات و احزاب
بخش اول
حزبالله به عنوان يك جريان تشكيلاتي برآمده از متن دين، داراي مختصاتي ويژه و خاص است كه ساير تشكيلاتهاي سياسي، اجتماعي و صنفي يا داراي يك يا همه آن مختصات نبوده يا نميتوانند باشند. اهم اين موارد اختلافي را ميتوان در موارد زير تعريف كرد:
ويژگي اول: ذاتا ديني بودن:
حزبالله نه تنها به لحاظ «عنوان»، كه به لحاظ «ساختار»، «محتوي» و «اعمال» از متن دين تعريف شده است و به اينگونه نيست كه تشكيلاتي برون ديني باشد... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 02 |
دفاتر شهرستانى حزبالله
بخش پایانی
5. در بسيارى از شهرها و روستاها، مساجد و تكيههايى وجود دارد كه در طول سال بدون استفاده بوده و خالى از امام جماعت يا حتى متولى است؛ مؤمنان فتيهها مىتوانند با مراجعه به هيات امناي آن مراكز، از آن اماكن براى استفاده موقت يا حتى دائمى، اجازه استفاده را دريافت كنند ضمن آنكه بايد تلاش كنند خود آنان را عضو تشكيلاتى حزبالله كرده تا رغبت بيشترى در اعطاي اماكن فوق به حزبالله وجود داشته باشد؛
6. بسيارى از عناصر حزبالله، امكانات «مكانى»، «تفريحى»، «اردويى» و غيره دارند كه در طول سال اغلب بدون استفاده است، ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 10 / 01 |
دفاتر شهرستانى حزبالله
بخش نخست
درست است كه فعاليت تشكيلاتى بدون وجود «مكان» امكان پذير نيست؛ ولى مهم آن است كه اين مكان «كجا» و «چگونه» تعريف شود؟ براى روشن شدن مكان مورد نياز براى فعاليت حزبالله در شهرستانها، استانها و كشورها، اشاره به چند نكته ضرورى است:
1. اگر زيرساختىترين رده تشكيلاتى حزبالله، «فتيههاى» حزبالله است كه از 11 تا 14 نفر تشكيل مى شود و اگر با تشكيل ميزان مشخص از فتيهها، يك «فوج» حزبالله تشكيل مىشود و... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 30 |
روش راهاندازى حزبالله
بخش پایانی
هفت ـ ردههاى عرشى: حضور در اين رده نيز، نياز به آزمونهاى فراوان دارد كه عبارتنداز:
1ـ «تداوم»، «همت» و «پشتكار»
2ـ داشتن «انقياد» و «سازمان پذيرى»
3ـ «وقت» كافى براى نظارت و«مديريت» تمام وقت تشكيلاتى 4ـ «سعه صدر» فراوان براى تحمل وقايع و حوادث پرشتاب درون و برون تشكيلاتى 5 ـ گذراندن مراتب انتخاباتى يا انتصاباتى تشكيلاتى 6- تاييد توسط شوراى فقها و عناصر محورى «ركن ملّى». بديهى است كه: <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 29 |
روش راه اندازى حزبالله
بخش سوم
گام پنجم: شكل دهى رده هاى تشكيلاتى
يك: حزبالله داراى پنج رده تشكيلاتى زير است:
رده 1ـ فتيهها: كوچكترين و زيربنايىترين نهاد تشكيلاتى حزبالله ميباشند
رده 2 ـ افواج: كه تركيبى از حداقل 5 تا 250 فتيه به ميزان وسعت حجمى و جمعيّت شهرى است
رده 3 ـ فئات: كه گروه هاى تشكيل يافته از تخصّص ها، حرفهها و استعدادهاى اختصاصى است
رده 4 ـ حلقات: مؤسسات و مراكزي هستند كه توان انجام اهداف و برنامه هاى حزبالله و اداره اجرايى فعاليت هاى فتيهها را دارند <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 28 |
روش راه اندازى حزبالله
بخش دوم
گام سوّم: انتخاب مكان مناسب
رابطانى كه به دنبال تشكيل حزبالله در شهرستان هستند، ابتدا بايد از «خانه هاى» شخصى يا دوستان خويش استفاده كنند، پس از رشد حزبالله و رسيدن به حدّ نصاب ايجاد فوج حزبالله، از «مسجد» يا حسينيّه اى بهره گرفته شود، آن گاه با كمك اعضاى حزبالله و به خصوص از طريق اعانات و پرداخت حق عضويّت، مكانى براى حزبالله «اجاره»، «خريدارى» يا از مكانى كه امكان «واگذارى» آن وجود دارد استفاده شود. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 25 |
ارتباط ستاد مركزى با تشكّلهاي فرهنگى و غيرفرهنگى موجود
1. هر جا جمعى از ياران اهل بيت(عليهم السلام) تشكلى را ايجاد كرده باشند و درصدد خدمت دينى به خود، يا جامعه خويش برآمده باشند آن مجموعه، جزيى از حزبالله تلقّى مى شود، زيرا حزبالله تشكّل مادر، براى تمام جامعه دينى است؛ به همين دليل است كه سياست حزبالله، سياست «ايجاد» از نقطه صفر نيست، بلكه علاوه بر آنكه آن نيز در صورت «نبودنِ» تشكّل مورد نياز يا «حاضر به همكارى» نبودن بعضي تشكلها امكانپذير است، به موجودىِ از تجمّعات دينى مذكور نيز مى نگرد و تلاش دارد با آنان به تعامل درست و منطقى دست يابد، آنان را يارى دهد و از كمك آنان براى رسيدن به اهداف كلان خويش بهره گيرد؛ ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 24 |
مراحل فعاليت تشكيلاتى حزبالله
بخش پایانی
پنج: روحانيان و فقيهان بايد هشيار باشند كه عدّهاى در تلاشاند با يدك كشيدن نام حزبالله، تمامى فعاليّتها و خدمات فقيهان حوزوى حزبالله را در معرض تخريب قرار دهند و با استفاده از نام مقدّس حزبالله به دنبال منافع شخصى و بهرهورى سياسى يا اقتصادى و غيره برآيند، آنان بايد بدانند همانطور كه با تصدّى مقام فقاهت براى رهبرى جامعه دينى، حق دخالت براى ديگران وجود ندارد با وجود فقيهان و روحانيانى كه هماكنون متصدّى امور حزبالله اند، تصدى ديگران نه تنها جايز نيست كه اين خود شكستن حريم روحانيت به دست خود روحانيت، آن هم با نيرنگ عوامان سيّاس و بهرهجو است، ما وجودمان در (واعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرّقوا) بايد تعريف شود چنان كه ذات حزبالله، در عين بسيط بودن، ذى مراتب است ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 23 |
مراحل فعاليت تشكيلاتى حزبالله
بخش سوم
دو: برنامه ستاد مركزى حزبالله نسبت به اين گونه تشكلهاى منطقهاى و محدود، عبارتست از:
الف) شناسايى كامل و جامع تشكلات موسوم به حزبالله در شهرستانها، مناطق مختلف و مسئولان از جهت خدمات و ظرفيّت كاربردى آنان
ب) تلاش براى توجيه تشكيلات فقاهتى ستاد مركزى حزبالله براى آنان، از طريق همايشها و جلسات عمومى و اختصاصى
ج) مشورت كامل و جامع با آنان جهت تدوين برنامههاى اجرايى حزبالله در هر شهرستان <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 21 |
مراحل فعاليت تشكيلاتى حزبالله
بخش نخست
اول: حزبالله از ابتداى شروع فعاليتهاى خويش تاكنون مراحل زير را طراحى و پشت سر گذارده يا خواهد گذارد:
مرحله اول: مطرح كردن حزبالله به عنوان يكى از ابعاد حقايق دينى
مرحله دوم: تلاش براى زيرسازى مبانى حزبالله
مرحله سوم: تلاش براى بهسازى و نوسازى ساختارهاى تشكيلاتى حزبالله
<<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 19 |
اقدامات حزبالله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش هجدهم
ششم: حزبالله از بُعد اقتصادى
حزبالله تاكنون از تبرّعات و وجوهات شرعى ـ با اجازه از محضر بسيارى از مراجع دينى ـ براى فعاليتهاى خويش استفاده مىكرده است؛ گرچه گسترش روزافزون فعاليّتهاى حزبالله، آن را وادار خواهد ساخت تا با استفاده از حق عضويّتهاى تشكيلاتى، حق اشتراك مجلات و روزنامه، حق آموزشهاى تخصّصى و ساير امتيازات استفاده نمايد.
هفتم: حزبالله در بُعد خدمات اجتماعى
از مهمترين فعاليتهاى اجتماعى حزبالله، راهاندازى بخشهاى امداد و خدمات اجتماعى است كه عناوين آنها عبارتند از: <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 18 |
اقدامات حزبالله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش هفدهم
مراكز (مجموعههاى ارشادى):
58 - مركز عبادات دينى؛ هدف: تلاش براى تبيين جايگاه و شكلدهى اجرايى و اجرا شدن هريك از عبادات شرعى
59 - مركز آداب و سنن دينى؛ هدف: تلاش براى حفظ و حراست از آداب و سنن مطلوب دينى و عرفى
60 - مركز اسوه و تزكيه؛ هدف: شناسايى و عرضه اسوههاى ملى، شيعى و سازمانى
61 - مركز هياتهاي مذهبى اهل البيت(ع)؛ هدف: تلاش براى احياى شعائر مذهبى در اعياد و وفيّات مرتبط با اهل البيت(ع) <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 17 |
اقدامات حزب الله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش شانزدهم
بنيادها (مجموعه هاى عرضه اى):
28 - بنياد هياتهاي مذهبى آل البيت(ع)؛ هدف: تجمّع فكرى و برنامه اى هياتهاي مذهبى
29 - بنياد نشر كريمه اهل بيت(س)؛ هدف: توزيع محصولات دينى حزبالله
30 - بنياد رسانهاى العباس(ع)؛ هدف: عرضه مجلات، روزنامه، رسانه هاى صوتى و تصويرى، رايانهاى و اينترنتى حزبالله <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 13 |
اقدامات حزب الله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش پانزدهم
دو: راه اندازى «حلقات تشكيلاتى» حزبالله كه خود مشتمل از تعداد زيادي «مؤسسه»، «بنيــاد»، «مركـــز»، «سـتاد»، «باشگاه»، «آموزشكده» و غيره است. البته بعضي از موسسات و بنيادهاى عملياتى فوق هنوز شكل نيافته كه انشاءالله با الحاق ياران صالح حزبالله به زودى راهاندازى خواهد شد. از جمله حلقات تشكيلاتي حزبالله مىتوان به موارد زير اشاره داشت:
<<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 12 |
اقدامات حزب الله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش چهاردهم
چهارم: حزب الله در بُعد هنرى
حزب الله در مدت 8 سال توانست فاز اوّل فعاليتهاى هنرى خويش را چنين تنظيم و آماده چاپ نمايد:
1. تدوين بيش از 80 جلد كتاب نمايهاى از شخصيت هنرى بيست هزار شخصيت تاريخ اسلام در طول 255 سال
2. تدوين بيش از 30 جلد كتاب معجم اشعار دينى مربوط به دو موضوع خداشناسى (با 700 عنوان تحقيقاتى) و اخلاق فردى و اجتماعى (با 1200 عنوان پژوهشى) از اشعار حافظ، گلستان و بوستان سعدى، شاهنامه فردوسى، صائب تبريزى و مثنوى معنوى... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 11 |
اقدامات حزبالله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش سیزدهم
5. حزبالله بايد در ساختار رسانهاى خويش، نه تنها «سايت» پرقــدرت و سريــع را، كه «خبرگزارى» حزبالله را ايجاد و اداره كند تا نه تنها در سطح كشور، آن هم به طور گسترده و وسيع، كه در تمامى مناطق جهــان و بهخــصوص منـــاطق بحــرانىاش، داراى خبرنگارانى شجاع و نترس باشد كه بدون كوچكترين ملاحظهاى، واقعيات را عرضه نمايند. به راستى آيا مىتوان باور داشت كه همه سايتها و خبرگزارىهاى موجود، اخبار واقعى را بيان مىدارند و آيا واقعيات بيانشده آنان بدون انگيزههاى پشت پرده سياسى و اغراض اقتصادى و غيره نيست و ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 10 |
اقدامات حزبالله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش دوازدهم
ج) چرا غيرِ حزبالله، بايد روزنامه داشته باشند، ولى حزبالله با افكار سالم و برآمده از مقام فقاهت، در اين زمينه، ناتوان تلقى شود؟ به نظر مى رسد كه هدف واقعى دلسوزىهاى فوق به جاى «خيرخواهى»، جلوگيرى از «تجديد» حيات مجدّد حزبالله، آن هم در قالب جريانى تشكيلاتى و فقاهتى باشد كه حضرات، «بودِ» خود را در «نبودِ» آن و «بودِ» حزبالله را در «نبود» خويش تعريف كرده و مىكنند و مىدانند با جلوهگرى «حزبِ على(ع)» مدّعيان لافگوى، عدم لياقت و قابليّتهاى شان با زبان ناگفته مطبوعاتى، به عيان بروز خواهد كرد و همگان خواهند فهميد كه حزبالله آنى نيست كه «عوام» تعريف مىكنند. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 09 |
اقدامات حزبالله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش یازدهم
4. گاه برخى عدم وجود رسانه را براى حزبالله تجويز مى كنند، بعضى انحصار تبليغى حزبالله را به رسانه هاى محدود، همانند مطبوعات تخصصى مىطلبند، عدهاى حداكثر جايگاه حزبالله را در رسانه هاى مطبوعاتى مكتوب همانند «روزنامه» مىدانند و نه تنها ضرورتى براى حركت حزبالله به سوى راه اندازى ماهواره ،سايت و خبرگزارى را جايز نمىدانند كه به بهانه امكان «خطشكنى»، حزبالله را از آن نهى و منع مى كنند، در حالى كه اينان همگى سخت در اشتباهاند زيرا:
يك: تشكيلاتِ دينىِ بدون رسانه، دچار مرگ حتمى خواهد شد. آنان كه در طول تاريخ گذشته انقلاب با ندادن مجوّز مطبوعاتى و رسانه اى به حزبالله، حضور پرقدرت حزبالله را به تأخير انداختند در پى آن بودند كه خود به قدرت برسند؛ ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 08 |
اقدامات حزبالله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش دهم
عليرغم گزارش مختصري كه طي چند شماره تقديم خوانندگان عزيز شد، حوزه اجتهاديه محسنيه در ابتداى راه خويش است و تلاش دارد پس از سازماندهى گروه مجتهدان كه غالباً دروس خارج خود را در محضر اساتيد مبرّز و عالىمقام حوزه آموزش ديده و يا مىبينند و برخى از آنان، خود به تدريس دروس خارج مشغولاند ، گروه «رشيديان» و «سديديان» اين حوزه را نيز شكل بخشند كه انشاءالله پس از شكلگيرى، گزارش عملكرد آنها عرضه خواهد شد.
ب) گزارش پژوهشى:
حزبالله در پى آن است كه شاگردان مكتب اجتهادى خويش را وادار به نگارش تحقيقات كاربردى نمايد، بر اين اساس حوزه فوق فعاليتهاى زير را انجام داده است: <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 05 |
اقدامات حزب الله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش نهم
شش ـ گزارش عملكرد حوزه:
الف) گزارش آموزشى:
در طى هر هفته دروس زير در حوزه اجتهاديه محسنيه(ع) به صورت درس خارج، تدريس مىشود:
يك ـ تفسير قرآن:
تفسير فوق از سوره حمد شروع شده و اكنون پس از حدود نُه سال، تدريس تفسيرى فوق به آيه «مالك يوم الدين» رسيده است، خود تفسير «مالك يوم الدين» در بيش از هزار صفحه كه مطالب آن بسيار موشكافانه و پيچيده است، آماده چاپ شده است. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 04 |
اقدامات حزب الله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش هشتم
چهار ـ اصول زيربنايى: بخشى از اصول زيربنايى تفكر حوزه محسنيّه (ع) را مى توان در اصول زير عرضه كرد:
1. اصل سه بعدى ديدن دين و حقايق دينى شامل بُعد فردى، بُعد حكومتى و بالاخره بُعد تشكيلاتى و در نتيجه تلاش براى درك ابعاد سه گانه فوق در هر مسئله از مجموعه مباحث دين
2. اصل تعريف حقايق دين به «عناصر»، «قواعد»، «قوانين» و «معيارهاى نظام بخش» و زاويههاى ديد
3. اصل «مساوق» ديدن حوزه «دين» با حوزه هاى «علم» و «وجود»
4. اصل طولى و طريقى ديدن «تجربه» به «عقل»، «عقل» به «وحى»، بنابراين آن چه كه در اين حوزه به آن محوريّت داده مى شود «عقل طريقى» است و نه «عقل مستقل» <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 03 |
اقدامات حزب الله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش هفتم
سه ـ ويژگىها: ويژگىهاى انحصارى و اختصاصى دروس خارج حوزه اجتهاديه
محسنيه (ع) عبارتند از:
1. طرح مباحث ناشناخته از معارف وحيانى دين در حوزههاى مختلف با استفاده از ميراث غنى عالمان دينىِ حال و گذشته در ابعاد گوناگون
2. نظام يابى حقايق دينى جهت شناخت منسجم و ارتباطى با حقايق دينى
3. شناخت تأويلى حقايق دين بر محوريّت اهل البيت(ع)پس از گذر از شناخت حقايق ظاهرى دين به واسطه بيانات اهل البيت(ع) <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 02 |
اقدامات حزب الله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش ششم
دو: حوزه اجتهاديه محسنيه(ع):
حزب الله براى سازماندهى تشكيلاتى خود بر محور فقاهت دينى بايد به تربيت فقيهانى مى پرداخت كه نه تنها بر محتويات سنتى حوزه در حد اجتهاد كامل مسلّط باشند كه با دروس جديدى، آموزش مىديدند تا بتوانند بُعد سوّم تشكيلاتى دين را در حدّ فهم اجتهادى، دريافت كرده و با عرضه آن به زبانهاى مختلف هويّت حزب الله واقعى را محقق سازند. اين مجموعه آموزشى هم اكنون با بيش از70 نفر فقيه و يا قريب به اجتهاد، كه از ميان خيل مشتاقان گزينش شدهاند، تحت عنوان «حوزه اجتهاديه محسنيه» فعّال شده و تلاش دارد با توسعه كمّى و كيفى خويش، كليه نيازهاى سازهاى و روساختى حزب الله را بر محور فقاهت و روحانيت، آن هم در همه ابعاد فعاليتى آن اداره نمايد. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 09 / 01 |
اقدامات حزبالله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش پنجم
دوّم: حزب الله در بُعد آموزش:
يك: مجتمع آموزشى و تربيتى حضرت امام هادى(ع):
حزب الله تلاش كرده و مى كند با راه اندازى مدارس ويژه اى به تربيت نيروهاى بالقوه براى رشد و توسعه انقلاب اسلامى، دست يابد. اين مهم
هم اكنون تحت عنوان مجتمع هاى خيريه آموزشى و تربيتى حضرت امام هادى(ع)، در 9 شهر كشور فعّال است و قرار است كه انشاءالله در تمامى شهرهاى ايران و بلكه خارج از كشور فعاليت هاى خويش را گسترش دهد. ويژگى هاى محورى اين مدارس عبارتست از: <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 08 / 30 |
اقدامات حزبالله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش چهارم
حزب الله تاكنون توانسته است فعاليتهاى تحقيقاتى و پژوهشى زير را انجام دهد.
1. تدوين تفسير شيعى و بزرگ حزب الله؛ كه تاكنون چندين جلد از سوره حمد آن آماده چاپ شده است؛ گرچه همچنان بحث در مورد آيات سوره فوق ادامه دارد. ويژگى اين تفسير، هويّت شيعى و ولايى آن است كه در نوع خود كم نظير بلكه بىنظير است. ضمن آن كه تلاش شده تا هويّت اجمالى سوره حمد تا حدّى از سوى ساير آيات تفصيلى، تعريف شود.
2. تدوين علم اصولِ معرفت دينى؛ كه تاكنون سه جلد آن آماده چاپ شده است. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 08 / 28 |
اقدامات حزبالله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش سوم
5. حزب الله بر اين اعتقاد است كه تلاش هاى فعلى، برآيند فعاليت هاى ناب گذشتگان صالح از حزب الله و تشكل هايى است كه با تلاش هايى خالصانه قدم هايى بزرگ براى احياي هويّت تشكّلى دين برداشته اند و بنابراين تشكّل موجود، نه «اوّلين» آن است و نه «آخرينِ» آن. به همين دليل است كه ضمن بهرهورى از مبانى سلفِ صالح گذشته، حزب الله از تجربيات گذشته آنان نيز استفاده مى كند، شايد كه اين اندك تلاش ها مقبول درگاه احديّت واقع شده و حضرت بقيه الله (عج) نيز آن را به عنوان حزب الله ظاهرى پذيرفته و آن را به حزب الله واقعى و باطنى خويش متصل فرمايند، ما به آن اميد كه آن حضرت بقيه الله (عج) اين تلاش هاى تشكيلاتى را تضمين كند و آن را مقدّمهاى براى ظهور خويش تعريف فرمايند به اين مهمّ اقدام كردهايم، اميد است كه اين آرزوها تحقق يابد. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 08 / 27 |
اقدامات حزب الله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش دوم
4. كسانى كه معترض هستند كه چرا حزب الله تاكنون به اهداف خويش نرسيده يا چرا تدوين منابع تفسيرى و فقهى، فلسفى، كلامى، اصولى و... را به پايان نرسانده يا چرا تاكنون «مقبوليّت» عام اجتماعى پيدا نكرده يا چرا «نتوانسته» تمامى جريانهاي سياسى موجود را متحد ساخته يا چرا «نتوانسته» در خارج از كشور توفيقى داشته باشد؟ توجه ندارند كه:
الف) اگر رسول گرامي اسلام(ص) در پايان عمر شريف تبليغات 23 ساله اش تنها توانست از ميان يكصد هزار نيروى جذب شده به اسلام، تنها 5 نفر را به عنوان هسته مركزى اسلام ناب كه شامل اميرمومنان(ع)، فاطمه زهرا(س)، سلمان، مقداد و ابوذر بود به گونه اى تربيت كند كه از هر گونه ترديدى در دين و ديانت شان مبرا باشند، در حالى كه از آن جمع عظيم تنها 17 نفر تجديد شده و بقيه در امتحان الهى مرتبط با جريان سقيفه مردود شدند، ... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 08 / 26 |
اقدامات حزب الله و مقايسه وضعيت موجود با مطلوب آن
بخش نخست
1. اگر غايت حزب الله باطنى، «غلبه» و «فلاح» است و اگر غلبه و فلاح بدون برنامه «مدوّن» از يك طرف، و «با محتوا» از طرف ديگر، و « ساختار تشكيلاتى» از طرف سوم، و «تأمينِ امكانات» مالى و مادى از طرف چهارم و نيروى «توانمند و تربيت شده» از طرف پنجم و حضور «محورى شاخص ها» و متصديان داراى عصمتِ ذاتى و فعلى ميسر نيست و اگر حزب اللهِ كنونى فقط «ظاهر» حقايق دينى را آن هم در پايين ترين درجه آن دارا بوده و با «حزب الله باطنى»، نه تنها ارتباط ندارد كه خود را در حدّ بدلِ ظاهرى آن نيز نمى پندارد، بنابراين مجموعه موجود حزب الله «رجاء» به حزب الله بودن دارد و نه «مدعي» دارا بودن حقيقتِ باطنى حزبالله.
2. حزب الله در اجراى مراحل برنامه هاى خود با مشكلات فراوانى مواجه بوده و هست ولى بر اساس طرح و برنامه تدبير شده مسئولان حزب الله، اين مراحل در طى زمان، با «صبورى» اجرا خواهد شد... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 08 / 25 |
ابعاد كلي فعاليتهاي حزبا لله
بخش پاياني
دو: اگر غايتِ متنِ محورى دين ـ قرآن ـ «هدايتِ» متّقيان است (ذلك الكتاب لاريب فيه هُدىً للمتّقين)؛ اگر هدايت بر عرضه تعليمى و تربيتىِ حقايق ظاهرى و باطنى دين استوار است (يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمه) و اگر تعليم و تربيت به غايتِ ايجاد قسط در جامعه است (لقد أرسلنا رُسُلَنا بالبيّنات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم النّاس بالقسط) و اگر ايجاد قسط به رعايت عدل و اجراء احسان است (انّ الله يأمر بالعدل و الأحسان) و اگر غايت قسطِ به عدل و احسان، عبوديّت دينى است (ما خلقتُ الجنّ و الإنس الاّ لِيعبدون) پس بايد غايت حزب الله را با سه هدف كلي «آموزش»، «تربيت» و «خدمات اجتماعي» در موارد زير تعريف كرد: <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 08 / 24 |
ابعاد كلى فعاليت هاى حزب الله
بخش نخست
يك: حزب الله، تبيانى از حقيقت «بُعد» سوّم دين است؛ زيرا اگر دين داراى سه هويّت «فردى»، «حكومتى» و «جمعى» است و اگر مجموعِ جامعه دينى بدون «ارتباطاتِ» تعريف شده نيست و اگر تعريف خاصّ از ارتباطات، تنها در «قالب» تشكيلات امكان پذير است و اگر اين تشكيلات، به ميزان آن ارتباطات، بايد فراگير باشد و اگر قرآن تشكيلات فراگير دينى را تنها در عنوان حزب الله تعريف فرموده است؛ پس بايستى «حزب الله» را «تبيان» و «بروز» هويّت سوم دين پنداشت. از اين جهت:
الف) اگر دين داراى ابعاد اعتقادى، احكامى و اخلاقى و معارف وجودى و ارزشى است و اگر هر يك از موضوعات آن ابعاد، خود از سه هويّت فردي، حكومتى و... <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 08 / 23 |
آسيب ديدگان اجتماعى و حزب الله
1. حزب الله، جريانى نيست كه «اختيار» ورود و خروج افراد مؤمن را داشته باشد. هر كسى مى تواند عضو حزب الله باشد در صورتى كه شرايط آن را احراز كند. حزب الله، «حزب بسته» و «محصور» به افراد خاصّ نيست تا «بقايش» در «حصارها» تعريف شده و در تُنگ ها و خانه هاى تيمى «ارزش گذارى» شود؛ حزب الله حزب همه مؤمنانِ به خدا و رسول(ص) و اهل بيت(ع) است كه با التزام رفتارى شان به اعمال صالح، «توفيق» حضور را خواهند داشت، بنابراين مجرمانى كه به اشتباه يا به واسطه شرايط محيطى يا به هر دليلى دچار «گناه» و «آسيب» شده اند اگر واقعاً «بازگشت» كرده باشند، توان احراز صلاحيّت براى حضور در حزب الله را خواهند داشت. بنابراين هيچ كس را ياراى ايجاد محروميّت ابدى براى حضورِ تشكيلاتى نيست گر چه درب هاى حزب الله براى هر «مُجرم» يا هر «عاصى» كه «اصرار» بر جرم و عصيان دارد نيز باز نخواهد بود. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 08 / 21 |
|
امكان حضور كهنسالان و پيران در حزب الله
1. در منطق حزب الله، هيچ كس تا زمانى كه زنده است نيروى «مصرفى» و «زائد» تلقى نمى شود، به همين دليل، معتقد است كه گاه نفس زدن پيران براى نسل هاى بعدى خويش، ارزش حياتى دارد. پيران و كهنسالان با داشتن انبوهى از «تجربيات» گذشته از يك طرف، «تاريخ» زنده گذشته بودن از طرف ديگر و «محوريّت» فاميلى يا محله اى داشتن از طرف سوم، «گذر» از فراز و فرودهاى خطرآفرين از طرف چهارم، «دارا» بودن وقت «مفيد» و «بى هزينه» از طرف پنجم و «همّت» فراوان براى اثبات «توانائى» و «قابليّت» از طرف ششم، «توانايى» فوق العاده اى را در راه اندازى و اداره فعاليّت هاى تشكيلاتى دارند. بدون بهرهورى از اين نيروهاى «آماده»، «با تجربه»، «بى هزينه» يا «كم هزينه» با قابليت هاى خاص و بعضا انحصارى نمى توان به بسيارى از اهداف و برنامه هاى حزب الله دست يافت...<<ادامه |
| *** |
| 1388 / 08 / 20 |
جايگاه خواهران در تشكيلات حزب الله
1. اگر حزب الله، حزب ايمان است و اگر ايمان منحصر به مردان نيست و شامل زنان نيز مى شود، بنابراين حزب الله نيز حزب زنانِ مؤمنه، همانند مردان مؤمن خواهد بود و محدوديّتى براى «ارتباط»، «حضور» و «فعاليّت» آنان ـ جز در مواردى كه شارع مقدّس بدان راضى نيست ـ وجود ندارد.
2. اگر «طبقاتِ» تشكيلاتى حزب الله براساس طبقات مراتب ايمانى تعريف شده است و اگر به جز مقام رهبرى حزب الله و در نهايت، مقام فقاهت حاكم تشكيلاتى آن، امكان حضور زنان در ساير طبقات و مناصب حزب الله وجود دارد پس آنان نيز پا به پاى مردان بلكه جلوتر از آنان، نه تنها توانايىِ «حضور» تشكيلاتى را، كه تصدّى «مناصب» حزب الله را دارند. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 08 / 19 |
ويژگىهاى زيربنايى حضور تشكيلاتى در حزبالله
بخش پایانی
د) درست است كه «سابقين» از معتقدان به اديان الهى تا وقتى كه دين ناسخ بعدى از سوى خداوند ابلاغ نشده بود، در حزبالله واقعى حضـور داشته اند و نه تنها «مديريت و رهبرى» آن را، كه قاعده آن را از كلّ متدينان به آن دين تعريف ميكرده اند ولى پس از ابلاغ دين جديد و در نهايت ابلاغ دين كامل و جامع اسلام، آنانى كه در باورهاى گذشته خويش ـ كه معارض با دين ناسخ و كامل است ـ باقى مانده باشند نه تنها از بستر عنصرى، كه از حوزه مديريتى حزبالله خارج يا اخراج گرديده اند. بنابراين هيچ يك از صاحبان اديان و مذاهب موجود كه به آنان دين حقيقى ـ كه همان تشيع است ـ ابلاغ شده باشد لياقت تشكيل يا حـــضور عضـــويتى و فعاليت در تشكيلات دينى حزبالله را ندارند و اگر در جامعهاي از اين عنوان با شيطنتهاى شيطانى شان استفاده كنند، به زودى از بين خواهند رفت. <<ادامه |
| *** |
| 1388 / 08 / 18 |
ويژگىهاى زيربنايى حضور تشكيلاتى در حزبالله
بخش دوم
4. حزبالله معتقد است كه از ميان فرقههاى موجود در جامعه اسلامى، فقط يك مذهب درست است و آن مذهب مبتنى بر ولايت تكوينى، تشريعى و حكومتى اهلالبيت(ع) است كه آغاز آنان با علىبن ابيطالب(ع) و پايان آن با حضرت مهدى(عج) است؛ بنابراين اديان و فِرَقى كه به اين باورهاى اساسى اعتقاد ندارند در تشكيلات حزبالله نميتوانند جايگاه يا حضور داشته باشند، زيرا آنان و دينشان از نظر حزبالله، باطل بوده و باطل در حزبالله راه ندارد. به عبارت ديگر حزبالله، حزب صراط مستقيم است و در صراط مستقيم، «مغضوبان» و «ضالاّن» جايى ندارند گر چه به برخى از داشتههاى شيعه و حزبالله باور داشته باشند. چرا كه داشتههاى دينى حزبالله «ارتباطى» است و نه «استقلالى» تا با باور به برخى و عدم اعتقاد به بعضى ديگر، آنان، مؤمن به دين تلقى شوند و ضالاّن و مغضوبان از صاحبان اديان و فرقِ غيرشيعى دوازدهامامىاند، از اين جهت در حزبالله جايگاه و مسندى نخواهند داشت. <<ادامه |
| *** |